فروردین ۲۰م, ۱۳۹۳ | نويسنده:

در نظام جمهوری اسلامی مرجعیت نقش اساسی در پیشبرد اهداف اسلامی واستحکام دینی و احکام آن ایفا می‌کند و همواره مورد اعتماد مردم بوده و در یک جمله می شود گفت هدایت و استحکام عقاید دینی مردم متوقف بر حضور آنان است. مراجع تقلید تا جایی که امکان داشته است در جبهه های سیاسی خاصی ورود نداشته اند، سلیقه ها برای آنان اهمیت نداشته و همیشه بر اساس مصالح دین خدا فتوا داده اند و این خود باعث اعتماد مردم به آنان در سایر شئونات نظام دینی بوده و هست. اگرچه سکوت بر مرجع دینی در احکام جاری جامعه جایز نیست ولی زمان سنجی و تشخیص مصلحت جهت صدور حکم مسئله مهمی است که حتی در رسالت پیامبر خدا نیز دیده می شود.

در طول تاریخ گاهی یک حرف و یک فتوای مرجع تقلید شیعیان، مسیر سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جامعه را تغییر داده که در راس همه آنها می شود از فتوای آیت الله حاج میرزا محمدحسن حسینی شیرازی عالم عالیقدر شیعه در خصوص تحریم تنباکو نام برد.

همه ما از کم و کیف این ماجرا مطلع هستیم و من قصد ورود به یک واقعه تاریخی را ندارم اما آنچه که امروز اتفاق افتاده حاکی از یک خطر بزرگی است که مراجع تقلید کشور را تهدید می کند. خداوند گواه است این طلبه کوچک که افتخار بوسه بر خاک پای مراجع تقلید را دارم، مطلب فوق را به خاطر دغدغه ای که احساس می‌کنم، نوشته و به هیچ وجه قصد توهین به این مقام بزرگ دینی را نداشته و ندارم و امروز دلم خون است از این همه توهینی که در این خصوص به ساحت مقدس مرجعیت دینی شده است.

اگرچه استفاده ابزاری دولت روحانی از حکم مراجع تقلید برکسی پوشیده نیست اما اشتباه نشود؛ مراجع تقلید فتوایی داده اند که نمی شود بر رد آن دلیل آورد. آنچه دراین خصوص مرقوم فرموده اند بحق و صحیح است. امروز کسی نمی تواند بگوید حکم فلان مرجع اشتباه یا غلط است چرا که باید دلیل مستحکم بر رد آن بیاورد.

اما نمی شود از استفاده ابزاری دولت گذشت. اگر دولت این‌قدر به حکم مراجع اهمیت می دهد چرا در خصوص سایر امور، فتوای مراجع، مورد اهمیت آنان قرار نمی گیرد؟ مثل مسئله حجاب، تهاجم فرهنگ غرب، تجمل گرایی و…

میرزای شیرازی در چه زمانی و به چه شکلی فتوا داد؟

واضح و مبرهن است که مرجع دینی براساس اولویت دینی، در مورد مسایل روز از لحن و ادبیات خاصی در بیان احکام دینی استفاده می‌کند تا خدای نکرده موجب وهن مقام مرجعیت نشود. مسئله ای که همواره امام رحمة الله علیه مورد توجه قرار می دادند.

میرزا، در زمانی فتوا داد که عزم ملی وجود داشت، شرایط فراهم بود و تاخیر در صدور حکم جایز نبود چرا که با شکل گرفتن قرارداد تنباکو، فتح بابی صورت می‌گرفت که پادشاهان آن زمان بدون کوچکترین دغدغه و فشار، هرگونه امتیاز را در قبال خوشگذرانی خودشان، بدهند. مسلم است این جا سکوت جایز نیست و مرجع زمان در یک لحن عجیب و تکان دهنده فتوایی می‌دهد که براثر آن خون آحاد مردم نسبت به حکومت زمان به جوش می آید؛

بسم الله الرحمن الرحیم

الیوم استعمال توتون و تنباکو بای نحو کان  در حکم محاربه با امام زمان عجل الله تعالی فرجه است

در اثر این فتوای چنان طوفانی در بین مردم ایجاد می شود که در نهایت شاه قلدر آن زمان را به زانو در می آورد. واز همه مهتر تعبد مردم به نکشیدن سیگار و قلیان با وجود عادت و اعتیاد مورد تامل است.

- حال سوال من از مراجع بزرگ و عالیقدر این است،  اگر چنین چیزی حرام بود(!) چرا در مرحله اول یارانه ها و در زمان مورد نظرفتوایی صادر نشد؟

- غیراز این است که فتوای امروز(بر فرض حکم واقعی مسئله) براساس گزارش و خواسته دولت کنونی صادر شده است؟

-غیر ازاین است که دولت کنونی به خاطر بی کفایتی خود در زمینه پرداخت یارانه ها و تصحیح قوانین آن بی رحمانه دست به هر ابزاری زده است ؟

- مگر مرحله اول پرداخت یارنه ها، بر اساس قانون مصوب مجلس و شورای محترم نگهبان که شرعیت قوانین را برعهده دارد نبود؟ چطور می شود مجلس و شورای نگهبان و دولت جمهوری اسلامی تن به اجرای قانونی دهند که براساس یکی از فتاوای مراجع، موجب ورود پول حرام و شبهه ناک در زندگی مردم شود؟!

-اگر پول حرام در مرحله اول وارد زندگی مردم( طبق تعریف فعلی) شده است، مسئولیتش برگردن کیست؟

- آیا مراجع بزرگ تقلید در نظر نداشتند که امروزه همه مردم آمادگی چنین فتوایی نداشته و ممکن است مردم با این ترفند بی رحمانه(!) دولت، در مقابل مراجع تقلید قرار گیرند؟

- آیا قرار گرفتن عموم مردم -به دلیل عدم آگاهی و حل نشدن اصل مسئله انفال و بیت المال- در مقابل مراجع در زمان کنونی مسئله کم ارزشی است؟

- اگر پاسخ این باشد که مراجع به نفس مسئله فتوا داده اند و کاری به دولت نداشته‌اند، باز سوال قبلی تکرار می شود، چطور است که در مرحله اول حلال می شود و در مرحله دوم برای بعضی ها حرام؟ سکوت مراجع در مرحله اول چه مفهومی دارد؟

- آیا بهتر نبود مراجع بزرگوار مسئله فوق را به رهبریت جامعه واگذار می‌کردند؟ شخصیتی که الزاما – در یک مسئله اقتصادی که از امور درجه اول کشور بشمار می آید و تاثیر گذاری جدی در حکومت دارد- از سایرین اعلم و آگاه تر است.  درحالی که هنوز فتوایی از ایشان صادر نشده است!

- آیا بهتر نبود مراجع در مرحله اول با لحن توصیه و ترغیب با مردم صحبت می کردند؟

خدایا اگر در تحلیلم گمراهی وجود دارد مرا ببخش. تو خود گواهی که این بنده کوچک از سردلسوزی قلم زده و هیچگاه به خود اجازه نمی دهد به ساحت مقدس مراجع تقلید توهین کند.

خدایا به همه مراجع تقلید طول عمر با عزت عطا بفرما. آمین

فتوای مراجع تقلید در مورد یارنه ها

اسفند ۰۵م, ۱۳۹۲ | نويسنده:
#خاطرات_تبلیغی_من
اسمش آقا سجاد…
باباش تازه فوت شده!  تصادف شدید…
شب هفت باباش به همراه عمو رضا میره مسجد محل.
آخه قرار بود برای باباش فاتحه بخونند.
مداح مسجد آخر مجلس ضمن مداحی برای بابای سجاد دعا میکنه و همه مردم آمین میگن.
سجاد بغض شدید میکنه و سریع از مسجد خارج میشه و میره به طرف خونه و تو اتاقش شروع میکنه به گریه کردن. هر کار لازم خانواده برای آروم کردنش انجام میدن ولی تاثیر نداره!
تا اینکه نیمه های شب  بچه به حرف میاد و به عمو رضا میگه؛
عموجون؟ بابای من آدم بدی بود؟
عمو : نه!
بابام به کسی بدی کرده بود؟
نه عموجون!
بابام جهنم میره؟
کی این حرفو زده؟ نه که جهنم نمیره.
سجاد: پس چرا اون آقاهه گفت: خداوند روح مرحوم مرتضی احمدی رو در دریای رحمتش غرق کنه؟ مگه بابای من چیکار کرده که میخوان غرقش کنند؟
با کودکان با زبان خودشان حرف بزنیم…
آبان ۱۹م, ۱۳۹۲ | نويسنده:

 تحریفات واقعه‌ی عاشورا بر کسی پوشیده نیست؛ موجی که قصد داشته آگاهانه و ناآگاهانه مسیر عاشورا به جاهی بکشاند که خواست و هدف امام حسین علیه السلام در آن گم یا کم رنگ شود. اگرچه این حرکت نتوانست اصل این واقعه و این نور ابدی را خاموش کند ولی نمی‌شود آسیب‌های اجتماعی و عقیدتی و خون دل خوردن‌هایتحریفات عاشورا علما را دراین زمینه نادیده گرفت که اگر چنین نمی‌شد به مراتب امروز فهم قوی تری از عاشورا داشتیم.

تحریف از ماده حرف قصد دارد عاشورا را از مسیر اصلی خود خارج کند که بخش عمده آن ناآگاهانه است. در واقع آن‌هایی که آگاهانه تحریف کردند بیشتر دنبال این هدف بودند که عاشورا را برای آیندگان شبیه یک افسانه جلوه دهند تا شبیه اسطوره‌های داستانی شده و روزی از لیست فکرصاحبان فهم و شعورخود به خود پاک شود که چطور ممکن است فردی که نیم ساعت جنگیده ۶۰۰ نفر را به هلاکت برساند؟!

اما صحبت من با تحریفات مدرن امروزی است که هدفش تحریف واقعه‌ی عاشورا نیست ولی ناخواسته مطالبه ما را ازمکتب عاشورا در دراز مدت تغییر می‌دهد و به تعبیری طبع عاشورایی ما راعوض کرده که من نام آن را تحریف مدرن می‌گذارم.

نیاز اصلی امروز توجه عمیق به عاشورا و تطبیق آموزه‌های آن با حال کنونی جامعه است. شناخت شمر و عبیدالله امروزی امکان ندارد مگر با درک عمیق و شکستن سکوت در مقابل ناهنجاری‌هایی فرهنگی و مذهبی که از آن شمرک ها متولد شده…

گزینه‌ای که می‌شود از آن به عنوان رتبه اول در لیست تحریفات مدرن عاشورایی نام برد، تحریف “احساس و عواطف” عاشورایی است. دیگر شرایط چاپ کتاب‌هایی چون روضة الشهدا، اسرارالشهاده و… نیست که عده‌ای خون دل بخورند تا امثال این کتاب‌ها را از لیست کتب معتبر خارج کنند. اگرچه مقاله‌ها و سخنرانی‌ها که از برداشت نادرست نشات گرفته همچنان قصد تحریف واقعه عاشورا را دارد.

رابطه‌ی احساس نادرست و غیرمنطقی با تحریفات عاشورایی انکار ناپذیر است. شاید در وهله اول تصور شود این تحریف فقط جنبه‌ی ظاهری دارد و عمیق و واقعی نیست. ولی واقعیت این است شور عاشورایی مقدمه پذیرش شعور است و اگر این شور از راه صحیح حاصل نشود، خدا می‌داند فهم و درک ما از عاشورا چقدر قابل اعتماد است تا برآن تکیه کنیم که به عنوان مثال دیگر فتنه‌ای شبیه سال ۱۳۸۸ رخ ندهد و اگر عاشورایی دیگر شد در صف لشکر ابن زیاد نباشیم.

این احساس عاشورای نباید یک لحظه از فهم صحیح و عمیق خالی شود. متاسفانه تاکید بر گسترش احساس عاشورایی توسط برخی از خطبا و پروبال دادن آن توسط مادحان از طریق روضه های فوق احساسی یا روضه‌ی باز، باعث گردیده ظرفیتی محدود ایجاد شود تا شرایط درک مفاهیم سنگین و عمیق عاشورا سخت شود. نتیجه ای که حاصل شده این است که طبع عاشورایی ما تغییر کرده و خیلی تامل روی مسایل تحلیلی عاشورا نداریم و سرانجام اینکه؛ نه می‌توانیم تکلیفمان را خوب بفهمیم و نه نتیجه را. الغرض حادثه دیگر شبیه کتاب روضة الشهدا به وجود خواهد آمد که بیشتر شبیه افسانه جومونگ است!

تکلیف فقط سینه زدن و گریه کردن می شود وبه قول مرحوم استاد مطهری این می شود که “امام حسین(ع) کشته شد تا گناهان ما پاک شود اگرچه امروز کسی این جمله را دیگر صراحتا نمی‌گوید ولی رفتار ما گویای آن است. همان چیزی که مسیحی ها اعتقاد دارند و ما برآنان خرده می گیریم.

آنچه که جانب اعتدال را بهم زده عدم آگاهی رساندن به مخاطبان است، چه از طرف خود سخنرانان و چه از طرف مادحان و نویسندگان. دلیلش را هم نگه داشتن حرمت عزاداران و محرم اعلان می‌کنند. همان اشکالی که به استاد مطهری به خاطر نوشتن کتاب حماسه حسینی می گرفتند. کسی نیست بگوید برادر، خواهر والله سکوت بیجا باعث حرمت شکستن واقعه عاشورا است.

از ۲ دهه احیر متاسفانه این وضعیت رو به گسترش است و واقعه‌ی عمیق عاشورا که سراسر درس زندگی است، تنها شده ابراز احساس و عواطف و این خوب نیست.

در سراسر شهر پرچم سیاه عزا نصب می‌کنند ولی هیچ خبری از شعارهای عاشورایی نیست. انگار اسم و عکس مداح و سخنران واجب تر از شعارهای عاشورایی است.

مردم پای منبر نمی‌نشینند و علت را ضعف سخنران می‌دانند. البته گاهی درست است ولی تا حالا فکر کرده‌ایم که دیگر قرص معمولی آنتی بیوتیک روی ما اثر ندارد و باید حتما آمپول سفکسیم تزریق کنیم که مثلا باید سخنران ما حجت السلام رفیعی باشد و مداح ما حاج محمودکریمی؟! در حالی که در زمان قدیم و یا حتی همین الان در بعضی از روستاها با یک سخنران معمولی و یک مداح معمولی تر بهترین و خالصانه ترین مراسم محرم را برگزار می‌کنند که نظیرندارد. واقعا طبع ما عوض نشده است؟

مهر ۱۷م, ۱۳۹۲ | نويسنده:

این روزها مفهوم آقا زاده‌گی بر کسی پوشیده نیست. مافیای اقتصادی کشور که در بحبوحه فضای اقتصادی و سیاسی کشور در حالی که نظام قصد پوست ریزی نظام سرمایه داری حاکم بر کشور از زمان طاغوت را داشت، از فرصت و آب  گل آلوده‌ی که به دست آمده بود، به عنوان  سربازان خط مقدم اقتصاد کشور(!)، خوردند، بردند و تاختند تا اینکه امروزه قطب اقتصاد کشور را به دست گرفته و کسی نمی‌تواند جلودار آن‌ها باشد. در این میان کم نبودند آقا زاده‌گانی که به نام و اعتبار بابا، و با نیت خدمت گزاری به مردم وطن(!) چنان قدرت اقتصادی به دست آوردند که نگو و نپرس.

اما چیزی که هست و مقداری ما را از این فشار روحی آزاد می‌کند، انتقادها و نفرت مردم ایران نسبت به این افراد بوده که باز جای شکرش باقیست؛ اینکه فضای انتقاد باز است و می شود حرف زد!

اما انگار غافل مانده‌ایم که از این آب گل آلوده‌ی دوم، قشر دیگری قصد بردن و خوردن و تاختن دارند و نه تنها مورد نفرت ما نیستند بلکه خیلی خیلی زیاد نزد همه محبوب بوده (!) تا جایی که عشق ما بوده و الگو و القاب سر طلایی و پاطلایی و… هم به آن‌ها می‌دهیم.

بلی؛ فوتبال زاده‌ها

اما فوتبال زاده‌ها با آقا زاده‌ها چند فرق اساسی دارند؛

یک فرقشان با آقا زاده‌ها در این بود که آقا زاده‌ها با شعار مرگ بر آمریکا پولدار شدند، و اینان با وجود تیم‌های ضعیفی چون مالدیو ، تایلند و… .

فرق دیگر این بود، مردم ایران که سال‌ها ستم دیده بودند از ظلم و زورگویی، به شامپو و چای و تلویزیون های وارداتی آقا زاده ها دل خوش کردند و جوانان، فریب گل زدن‌ها. آن‌ها گل زدند که ما شاد باشیم ولی این شاد بودن ما همان آب گل آلوده‌ای بود که با این شهرت و محبوبیت شهرک درست کنند، سهام بخرند و خوشی های آنان در کاواره‌ها باشد. آقا زاده‌ها با کمبود و فقر مردم آب را گل آلوده کردند و فوتبال زاده ها با غم و افسردگی ناشی از جنگ و تحریم مردم ایران.

آقا زاده ها به اعتبار باباجان تاختند و فوتبال زاده‌ها به اعتبار عشق و محبت مردم…

آقا زاده‌ها فحش خوردند و فوتبال زاده‌ها سلام ودرود نثارشان شد!

این تنها فرقشان نبود، یک فرق اساسی دیگر نیز با هم داشتند؛ آقا زاده ها هیچ وقت الگو جوانان قرار نگرفتند که خدا را شکر، اما باید این را کجای دلمان بگذاریم که فوتبال زاده‌ها شدند الگوی فرهنگی و جوانمردی جوانان ما! کسانی که شعور حرف زدن، شعور لباس پویشیدن را ندارند، در برنامه تلویزیونی جلوی مردم ایران، یقه باز می‌کنند تا موهای چِندش آور سینه شان را همه ببینند. هنوز نمی دانند وقتی در یک برنامه زنده تلویزیونی حاضر می شوند در حد و اندازه فرهنگ، شعور و دین مردم ایران حرف بزنند و درواقع شیشه تلویزیون برایشان با شیشه توالت خانه شان فرقی ندارد…

تهمت و دروغ و حرف زشت برایشان مثل آب خوردن است. هنگام اردوی تیم به کشورهای خارجی با بیت المال سر از کاواره‌ها در می‌آورند و دخترانشان بازیکن حرفه‌ای چهار برگ می شوند و حتی از پدرانشان میبرند!

آقا زاده‌ها نمی توانند در عرصه سیاسی وارد شوند چون که نمی‌توانند ولی فوتبال زاده‌ها یا بهتر بگوییم ورزش زاده‌ها می توانند در عرصه سیاسی وارد شوند چون می‌توانند؛ خدا را چه دیدی شاید فردا روزی شدند رییس جمهور ما!

حال که فرق آقا زاده‌ها و فوتبال زاده‌ها را خوب دقت کنیم،  می بینیم عدالت و انصاف نیست که این قدر از آقا زاده‌ها متنفر باشیم و از فوتبال زاده ها…

البته نویسنده یادش نرفته که کم نبودند آقا زاده‌ها و فوتبال زاده‌هایی که شریف زندگی کردند و شرافت حقشان بود…