تیر ۲۵م, ۱۳۹۴ | نويسنده:

در این چند روز بارها از طرف دوستان درخواست داشتم تا در مورد فیلم رستاخیز نظر بدهم ولی چون فیلم را ندیده بودم دور از انصاف بود چنین کاری کنم. تا اینکه امروزتهیه کننده محترم این فیلم افتخار دادند تا در جمعی اهل رسانه و متخصص دینی به صورت خصوصی فیلم را به نمایش بگذارند که همینجا از شخص آقای تقی علیقلی زاده  تشکرمی‌کنم.
خیلی خلاصه و تلگرافی نظرات شخصی ام را می‌نویسم؛
اصلاحات زیادی انجام شده؛رستاخیز
◀ کل صحنه های عشق بازی حذف شده است
◀ حضرت علی اصغر علیه السلام اصلا دو ساله نیست!
◀ ریختن خون حضرت علی اصغر به زمین یا دروغ بوده یا اصلاح شده
◀ صحنه شهادت حضرت علی اکبر حذف شده
◀ صحنه شهادت حضرت عباس تا حدودی احساس را برمی‌انگیزد ولی اصلا کافی نبود!
◀ لوکیشن مکه و سایر لوکیشن ها خوب بود
◀ صحرای کربلا بین دو تپه نبود
◀ و…
فیلم نکات مثبتی دارد و دور از انصاف است آنها را نبینیم ولی تعدد اشکالات این فیلم، فضا را برای بیان جنبه های مثبت باقی نمیگذارد!
#انتقادها؛
◀ نمایش خبائث معاویه و یزید اصلا کافی نبود
◀نمایش تصویرحضرت عباس مناسب شخصیت تاریخی ایشان نبود
◀سوالی اساسی در مکه از #امام_حسین به خاطر جنگ افروزی پرسیده شده ولی پاسخی داده نشده و کسی که صحنه پرسش و پاسخ را بهم زد شخصیت حضرت عباس بود!
◀ نمایش مظلومیت حضرت #مسلم در حد صفر
◀ نقش زنان و حضرت #زینب ملاحظه نشده است
◀ صدای شخصیت امام حسین گیرایی لازم را نداشت
◀ شناکردن لشکر #عمر در فرات اصلا جایگاهی نداشت
◀ شخصیت اصلی فیلم #بکیر_بن_حر و خود #حر است
◀یاران امام حسین در کمال ضعف کشته شدند
◀اغراق در کشته شده های موقع برگزاری #نماز، صحنه را جاهلانه تداعی می کرد
◀ به هیچ وجه #عطش که یکی از ابعاد بزرگ روز #عاشورا است به نمایش داده نشده و در نتیجه آب آوردن حضرت عباس کاری بی معنی بود!
◀جنایت #حرمله که نقطه اوج مصیبت واقعه کربلا است، در فیلم وجود نداشت اگر چه در صداگذاری نام حرمله برده شده بود!
◀ و…
#نتیجه:
》این فیلم بیشترنمایش یک جنگ دو طرفه است بدون آنکه طرفین #حق و #باطل به خوبی تببین شده باشند؛ بخصوص برای مخاطب برون مرزی
#تحریفات تاریخی فیلم غیر قابل بخشودنی است
》باید گفت این فیلم نه تنها در مخاطب روح معنویت، عقلانیت و عواطف برگرفته از واقعه عاشورا را تقویت نمی کند بلکه تا حد یک قیام بسیار معمولی کاهش می دهد!
》به نظر نمی رسد عوامل فیلم #نیت_سوء داشتند ولی …
والله عالم
#سیدنژاد #۲۳_تیر_۹۴ #احمد_رضا_درویش #رستاخیز

نظرات کاربران را اینجا ببینید

اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۴ | نويسنده:

قطعا همه ما می توانیم بر اساس سلیقه و طبع روحی خودمان نسبت به هرچیزی نقد یا انتقاد داشته باشیم پس نویسنده  قصد ندارد اعلان کند که حرفش قطعا درست است؛ قضاوت باشما…

من هم مثل شما سریال شمعدونی را نگاه می کنم چون اولا دیدن تلویزیون به همراه خانواده برایم لذت بخش است و اینکه بعضی وقتها این احساس نیاز را در خودم می بینم تا با دیدن یک سریال خوب خستگی کار و دغدغه های ذهنیم را تا حدودی کاهش بدهم و این حداقل انتظار یک شهروند از رسانه ملی است.z

اما چرا من و خانواده ام وقتی هنوز سریال به پایان نرسیده کانال را عوض می کنیم؟ چرا از فیلم لذت نمی بریم؟ چرا  دغدغه ها و اعصاب خوردی ما بیشتر می شود؟ راستی شما هم مثل مایید یا نه؟

شاید بپرسید دلیل این حرفم چه می تواند باشد؟ توضیح می دهم؛

نکته اول: این سریال اصلا فیلمنامه درست و حسابی ندارد و قطعا می شود گفت بویی از درام و قصه پردازی نبرده  و پایه و اساسش دیالوگ محور است؛ آن هم از نوع بی ادبانه!

نکته دوم؛ سریال همانطور که از اسمش پیداست، باید بیننده را در حین تماشای مسایل روزمره و عادی، تدریجا به یک نقطه ای مطلوب و هدفمند هدایت کند؟ آیا اینگونه است؟

نکته سوم؛ آیا  بازتاب واقعیت جامعه بدون پردازش هنری یا همان طنز واقعی و غیر مستقیم؛ می تواند برای اصلاح جامعه مفید باشد؟ یعنی صرفا هرچه بی ادبی در جامعه موجود است را نشان بدهیم و بگویم که می خواهیم جامعه را اصلاح کنیم؟ این با عقل سازگار است؟ مثلا مسایل جنسی یکی از معضلات جامعه امروز ما است،( نیست؟) حال می شود به عنوان اصلاح جامعه، بخشی از آن را حتی با غلظت بیشتر – که در این سریال هدف کارگردان بوده – به مردم نشان داد؟

منکر آن نیستم که در یک فیلم می شود نکات منفی را به نمایش گذاشت تا دیگران متوجه بعضی از امور بشوند اما قطعا باید در کنارش مثبت ها را نیز به نمایش گذاشت. مثل سریال حاشیه که در کنار نمایش گذاشتن پزشکان غیر متعهد و کلاه بردار، پزشک متعهد را نیز معرفی کرده است؛ اگرچه قبول دارم که باید پر رنگ تر می شد و منکر نقد های آن سریال نیستم، ولی نه مثل سریال شمعدونی که فقط بی تربیتی کوچکتربه بزرگتر، نداشتن حداقل ادب و تربیت اجتماعی… تمسخر و کلکل های اعصاب خورد کن  و بدون نتیجه مطلوب، بی احترامی به نام بزرگان  و… را به نمایش گذاشته است!

با چه مجوز اخلاقی، نوسینده یا کارگردان اسم یک دانشمند بزرگ جهانی را روی گربه می گذارد؟ هدفش چیست؟ آیا این همه ی واقعیت جامعه است؟ سوال من از آنهایی که معتقد به بازتاب واقعیت جامعه در سریال ها هستند این است،  اگر در کشور کسی اسم گربه خود به نام یکی از بزرگان دینی ما بگذارد، باید آن را به نمایش گذاشت؟ آن وقت چند درصد از جامعه گربه داران نام گربه خود را انشتین می گذارند؟ آیا این خواسته یا ناخواسته توهین به ساحت مقدس علم و دانشمندان نیست؟

نکته چهارم: چطور در یک فیلم یک پزشک عمومی، راحت و مثل آب خوردن مورد تمسخر جامعه اطرافش قرار می گیرد؟ راستی چرا جامعه پزشکی دیگر اعتراضی ندارند؟!

نکته پنجم: چند درصد از کودکان زیر ۶ سال جامعه ما مثل کارکتر این فیلم هستند؟ از طرفی همه روانشناسان معتقدند که بچه در سن ۶ سالگی قدرت پردازش و انقلاب رفتار زشت به درست را ندارد، بلکه بچه در این سن فقط رفتارها را در ذهن ضبط می کند و بعد آن را در واکنشها آن را نشان می دهد. حداقل  بی ادبی های یه بچه در فیلم و تاثیر آن به روی فرزندان هم سنش را چگونه می شود توجیه کرد؟

هرجور که به این فیلم نگاه می کنیم حتی یک روزنه و نقطه روشن و مثبت نمی توانیم ببینیم … .

دو نکته پابانی؛ در جواب کسی که می گوید ممکن است این سریال در قسمت های آخر به جاهای خوب برسد باید گفت این حداقل انتظار ما ها است و معمولا همه سریال ها اینگونه هستند!

و اینکه به نظرم به جای این نقدهای بیخودی(!) باید فکری به حال شخصیت های هنری کشور کرد… .

تیر ۲۱م, ۱۳۹۳ | نويسنده:

اگر با کلید واژه حجاب جستجویی در اینترنت بکنید، با کلی مسایل از قبیل، عکس، فیلم، مصاحبه، مقاله، اخبار، جنجال و… روبرو می شوی که خواندنش فقط باعث می شود مغزتان سوت بکشد.
امروز زنان فریب خورده اروپا و غرب، که طعمه مسایل جنسی وتجاری مردانشان قرار گرفتند و یک عده از همه جا بی خبر، سنگ خوی حیوانی آنان را به سینه می زنند.
کسی نیست به آنان بفهماند، اگر غرب دم از حقوق زن می زند، به خاطر این است که خوی وحشی مردان خود را ارضا کند. اگر چه معادله سختی است ولی فهمیدنش دشوار نیست.
چه کسی است منکر فشارهای مافیای تولید لوازم آرایشی در اروپا و کشورهای غربی شود؟ وقتی بیشتر مطالعه کنی و ببینی که فلان کشور به خاطر از بین نرفتن چرخه‌ی اقتصادی خود، صادرات دختران  راه انداخته است و درآمد آن را بیشتر از درآمد فروش نفت فلان کشوراعلان می کند، حل معادله راحت می شود.
اگر چه بعضی از صورت های این معادله در ایران نیز وجود دارد ولی طعمه سیاسی بودن زن بیشتر به چشم می خورد!
اگر چه صورت های معاملات واردات و صادرات حضرت آقا زاده ها درایران به شفافی غربی ها نیست ولی چه کسی می تواند باور کند، واردات این همه لوازم آرایشی که تنوع آن به بیش از ۶۲۰۰ فرآورده اعلان شده است و گمرک جمهوری اسلامی ایران فقط در سال ۸۷ خبر از ۹۰ میلیون دلار انواع قاچاق لوازم ارایشیمحصولات آرایشی می دهد، یک امر اتفاقی و قاچاقی است؟ چه کسی می‌تواند باور کند دستان دونه درشت هایی که فقط تجارت و پول برایشان معنی دارد، پشت این قضایا نباشد؟
آیا نظریه تخریب فضای فرهنگی جامعه به سمت سوی بی عفتی، و ایجاد موج های ضد عفاف از سوی این دست ها و همراهی یک عده نادان و از همه جا بی خبر با اینان، حرف گزافی است؟
ولی با این حال  به عنوان کسی که سال ها در این عرصه فعالیت داشتم، معتقدم حجاب  در ایران، بیشتر طعمه سیاسی است نه تجارت؛
نامزدهایی که به خاطر ترس از رای نیاوردن، چوب حراج به عفت و پوشش زنان می زنند. از هاشمی گرفته، تا خاتمی و احمدی نژاد و روحانی که به نظر نفهمانه شان، چند تار مو و ساپورت و غیره، مشکل مردم ما نیست. کسی نیست به آن ها بفهماند که آقایان، رضا خان میرپنج که شما او را قلدر و احمق می نامیدید، به درستی این موضوع را می فهمید و می دانست که گسترش عفاف و حجاب، تاب و تحمل حکومت غرب زده وی را ندارد، آن وقت چرا شماها نمی فهمید که گسترش بی عفتی و بی حجابی باعث از بین رفتن حکومت اسلامی است، ما نمی فهمیم!
امروز من به عنوان یک فعال عفاف و حجاب به همراه دوستان خود، و چند موسسه دیگر که در این کشور پهناوردر بدترین شرایط مالی کار فرهنگی می کنند و شما حمایتی از آن ها ندارید، این موضوع را درک می کنیم که شماها می فهمید، اما خودتان را به نفهمی زده اید.
از یک طرف -بعد از انتخاب – در تریبون ها، عفاف و حجاب جزو شعارهای شماست و مدعی هستید باید کار فرهنگی بشود، اما از طرفی به آن کار فرهنگی بودجه می دهید که باب دل شماهاست. البته اگر بشود نامش را کارفرهنگی گذاشت…
از یک طرف دم از پوشش اسلامی می زنید ولی از طرفی مجوز لباس های سوپر غربی را می دهید.
چگونه باید شماها را باورکنیم…؟
دردل نوشت : امروز ما فعالان فرهنگی به خوبی می دانیم با وجود زمامدارانی چون شما کار خاصی از پیش نخواهیم برد، چون تنهاییم ولی همچنان پای کارخواهیم بود لااقل نمی گذاریم شماها راحت نفس بکشید و با تمام کارشکنی های شما علیه فعالیت عفاف و حجاب، تا لحظه آخردر خط مقدم خواهیم ماند.

اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۹۳ | نويسنده:

لطفا قبل از خواندن این مطلب قوانین کارگری را بخوانید!

اسمش محمدرضا بود. بعد از مدت ها جستجو و دوندگی توانست کاری پیدا کند تا برای آوردن یه لقمه نان شرمنده زن و بچه اش نشود.

بی سواد نبود و به قول خودش دیپلم قدیم داشت.

۱۲ سال در این کارخانه مشغول به کار بود. از کارگرهای خوش اخلاق شرکت محسوب می‌شد. صدای بسیار زیبایی داشت و حتی شعر هم می‌گفت. برادرم که دوستش بود، می‌گوید، محمدرضا اگر مشکلات خانوادگی و معیشتی نداشت قطعا نویسنده و شاعر خوبی می شد.

به خاطر قوی هیکل بودنش، او را متصدی دستگاه بُرش ورق ها کردند. کار سختیه و باید برای نگه داشتند فرمان دستگاه بازوهای قوی داشته باشی!

مدت ها است مرخصی نرفته، انگار محمدرضا قانون کار را خوب نمی دانست. قانونی که اجازه می دهد او سالی پنج هفته مرخصی برود!

انگار شوخیم گرفته! ۵ هفته مرخصی؟!

تازه قانون کار او را موظف کرده که باید از همه این مرخصی ها در طول سال استفاده کند ونباید بیش از ۹ روز ذخیره کند. جل الخالق!

خدایا خسته شدم از بس علامت تعجب گذاشتم! این علامت های تعجب شده مثل تیر چراغ برق های اتوبان قم-تهران یا بهترم بگم تهران – ساوه…

تازه محمدرضا خبر نداشت که قانون کار چه تمهیداتی برای زنان گذاشته، مرخصی های زایمان، شیر دادن، ایجاد مهد کودک و شیرخوارگاه و… اگر این‌ها را می دانست، شاید همسرش را کنارش می برد و برای او هم، کاری دست و پا می کرد!

راستی امروز که برای کسب اجازه نوشتن این مطلب با برادرم تماس گرفتم، گفتم: روز کارگری هست و حسابی استراحت و خواب دیگه؟!

با طعنه گفت: خواب؟! نه بابا، الان من شرکتم! اصلا بیچاره خبر نداشت که طبق قانون کار کشور، ۱۱ اردیبهشت، روزکارگر برای کارگرها تعطیل رسمی است!

محمدرضا هم این ها را نمی دانست؟!

 اینک دو هفته مانده است به عید، کارفرما گفته بود اگر می‌خواهید به صورت نوبتی آن هم فقط به مدت ۶ روز ایام عید مرخصی بروید، باید دو ماه قبل از عید شبانه روز کار کنید و نباید دستگاه ها یه لحظه هم خاموش شود.

عید است دیگر، محمدرضا که به خاطر خودش این کار را نکرد، در طول این شش ماه نتوانسته بود بچه هایش را به تفریح ببرد. مثلا پارکی، خونه پدری… نه،  فکر نکنید اشتهای تفریحش  مثل مدیر کل ها و آقا زاده های نامرد هست، نه، ابدا… دلش به همین تفریح مختصر خوش است. تازه از قانون پیش فروش بلیط‌ها، هم استفاده کرده. به معصومه، زنش گفته که برای امیرعلی فسقلی هم صندلی گرفتم تا تو راحت باشی، آخه سفر قبلیمون روی پاهات بود و خیلی اذیت شدی!

حال عید شده ، روزهایی که همه در خوشی و بزم و شادی بودند، محمدرضا باید در کارخانه می ماند، چون این کارخانه جزء صادر کنندگان ورق … در آسیا است و حتی نباید یک لحظه، حتی یک لحظه، دستگاه خاموش شود!

ششم عید بود و امشب که محمدرضا شیفت شب کار هم هست، آخرین شب کاری… و معصومه و بچه ها چمدان ها را بسته و وسایلشان را جمع کردند تا فردا به دهات پدری محمدرضا بروند.

صبح،زنگ تلفن خانه به صدا درآمد، حسن آقا، (برادر من) دوست صمیمی محمدرضا است. سلام خواهرم! چی شده حسن آقا؟ انگار معصومه از قبل دلش به شور افتاده بود؛ مثل دفعه قبلی که انگشت محمدرضا قطع شده بود…

حسن آقا: هیچی، بیاید بیمارستان، محمدرضا حالش بد شده…

محمد رضا از فرط خستگی در کنار دستگاه بُرش خوابش می برد. خواب خوشی بود، می توانم حدس بزنم که خواب فردا را می دید، هنگامی که دست  زن و بچه اش را می گیرد و به تفریح می رود…

اما او تنهایی و برای همیشه به تفریح رفت…

اینک در کنار خانواده‌اش نیست و شرکت مربوطه به دلیل بی توجهی و تخلف(!) محمدرضا، فقط لطف کرده و مبلغ ده میلیون تومان به خانواده اش پرداخت کرده است…

حسن آقا، برادرم نیز به خاطر کار سنگین، دیسک شدید کمر گرفته ولی مرخصی به او نمی دهند، باید کمرش در مقابل این قانون گریزی کارفرماهای ظالم، بشکند تا خدای نکرده مرخصی او نیز مثل محمدرضا دایمی شود…

تازه متوجه می شوم چرا حسن و دوست های کارگرش اینقدر از شخصیت آن آقایی که همیشه خواب امام را می بیند، متنفرند؟! آن ها به خوبی می دانند، همین کارگزاران ظالم و بی وجدان که امروز هم متاسفانه در راس کار هستند، با تبصره های قانون کار،چه خیانت هایی که در حق این بی چاره‌ها نکردند…

کاش فقط قطع دست و انگشتانشان بود… شخصیتشان له شده و با این ظلم هیچ وقت چرخه تولید کشور سرو سامان نخواهد گرفت. رشد نخواهیم کرد و روز به روز کارخانه ها بیشتر ورشکست می شوند… والبته باز کارگر بیچاره تر از هر وقت خواهد شد…

در پایان از رییس جمهورم می پرسم؛ شما که این روزها از شناسنامه حرف می زنید، آیا کارگرهای ما شناسنامه دارند؟!

پ ن۱ : به عنوان یک طلبه علوم دینی وظیفه ام دانستم برای یک بار هم شده صدای یک کارگر بیچاره باشم… حتی اگر بزرگانم این کار را نکنند!

پ ن ۲: اگر قبل از خواندن قوانین کارگری را نخواندید، هنوز دیر نشده است. شاید شما نیز صدای یک کارگر بی‌نوا باشید.

پ ن۳ :  ماجرا و جریان بعد از آن خیلی دلخراش تر از اینی بود که نوشتم. مجبور بودم سفید نمایی کنم…