اردیبهشت ۰۴م, ۱۳۹۲ | نویسنده:

ازدواج اقشاری از جمله مسایلی است که در مطالعات علوم اجتماعی آن گونه باید و شاید به آن پرداخته نشده و بارها در دادگاه‌های خانواده مشاهده شده است که زن و شوهر به خاطر همین موضوع درخواست جدایی داده اند. ناسازگاری زن از شغل و حرفه‌ی همسرش از جمله مشکلاتی است که امروزه خانواده‌ها با آن درگیرند. اما از طرفی علاقه افراد به ازدواج  با فردی از یک قشر خاص را نمی شود نادیده گرفت.

یکی از آن موارد ازدواج با یک طلبه است. با توجه به مطالب قبلی که اینجا، اینجا و اینجا  نوشته بودم، وقتی نگاهی به کامنت ها و دغدغه‌های دختر خانم‌های گرامی کردم، یک مسئله خیلی به چشم می‌خورد و آن طرح این سوال است که؛ دخترها چگونه باید با خانواده یک طلبه ارتباط برقرار کنند وبه آن‌ها بگویند علاقه دارند همسر یک طلبه شوند؟ یا راه‌های ارتباط با یک طلبه برای ازدواج چیست؟

سوال، مهم و دغدغده‌ی به‌جایی است؛ازدواج با یک طلبه

از آن‌جایی که نحوه ارتباط گیری طلبه‌ها با همسر آینده خود با سایر اقشار تفاوت دارد؛ مثلا آن‌ها اهل خیابان گردی نیستند ومعمولا به صورت تصادفی، نگاه لحظه‌ای و شخصا اقدام به پیدا کردن سوژه مناسب برای همسر آینده خود نمی‌کنند و سعی داشته حتی الامکان با واسطه این کار را انجام بدهند، (مثل سایر جوان های متعهد) برای همین لازم است در این باره روش های معقولی مورد بررسی قرار گیرد.

قبل از هرچیز یک طلبه بابد بداند، ازدواج او با یک دختر مذهبی، لازمه اش این است که دختر علاوه بر قبولی افکار و عقاید طلبگی، با مسلک طلبگی نیز آشنا باشد. چون همه ما می‌دانیم لزوما یک دختر مذهبی نمی‌تواند همسر مناسب برای یک طلبه باشد.

این تیپ دخترها معرفی شوند؛ همان طور که گفتم طلبه‌ها این دغدغه رادارند که شخص، اهل زندگی با یک طلبه  باشد و از همه مهمتر این علاقه را داشته باشد پس  لازم است دختر برای ازدواج با طلبه شخصا اعلان علاقه و آمادگی  کند. او می‌تواند در محفل‌های علمی مثل دبیرستان و دانشگاه، یا محفل‌های مذهبی مثل هیئت‌ها و زندگی اجتماعی به دوستان خاص خود بگوید و رسما بیان کند که به این نوع زندگی علاقه مند است. این کار می تواند با واسطه باعث شده این علاقه و آمادگی به گوش طلبه‌هایی که مستعدازدواج هستند برسد.

پیشنهاد به خانواده؛ اگر چه حیا و عفت دختر مانع از این می‌شود که مستقیما به پدر و مادر و خانواده خود بگوید ولی با توجه به محدودیت شیوه‌های آشنایی طلبه‌ها و چراغ سبز نشان دادن والدین به خواستگارها، گاهی لازم است مستقیم و غیر مستقیم بیان شود تا واقعا پدر و مادر بدانند.

شیوه بزرگان؛ چه خوب است وقتی پدر و مادر علاقه دختر خود را درک کردند، خودشان دنبال یک طلبه خوب و مناسب باشند و با توجه به فرهنگ ایرانی و رعایت رسومات درست، اسباب ازدواج آن دو را فراهم کنند. این شیوه خیلی از بزرگان بوده است(داستان پاورقی را حتما بخوانید)

ارتباط با همسر طلبه ها؛ همانطور که قبلا اشاره کردم، دختران می توانند با همسر طلبه‌ها آشنا شوند و باب رفاقت و دوستی را باز کرده که این کار علاوه بر آشنایی دختر به زندگی طلبگی، با وساطت همسر دوستش، اسباب معرفی خود را به طلبه ها فراهم کند.

رفت و آمد خانوادگی با طلبه‌ها؛ بدون شک ارتباط گیری و رفت و آمد خانوادگی با خانواده طلاب و برگزاری مهمانی ویژگی خاصی دارد. متاسفانه این کار خیلی از طرف خانواده ها انجام  نمی گیرد. که بخشی از این اشکال متوجه خود طلبه‌ها است. متاسفانه ارتباط خانوادگی بین طلبه‌ها و مردم کمی ضعیف است. به هر حال این ارتباط زمینه آشنایی شده و مقدمات ازدواج با یک طلبه را فراهم می‌کند.

بیان فضایل دختر در محافل؛ باید عوامل معرفی یک دختر به اجتماع را  بررسی کرد. یک اشکال عمده‌ای که در بین دختران مذهبی وجود دارد، عدم شناخت دیگران به فضایل و خوبی‌های آن‌ها است؛ کاری که پیامبر اکرم(ص) بارها در مورد دخترش فاطمه انجام می‌دادند. متاسفانه دیده شده دختری زیبا، باتقوا، محجوب، خوش اخلاق و… به دلیل عدم شناخت دیگران تا سنین بالا در خانه پدر مانده و بعضا موفق به ازدواج نشده‌اند و این در کشور ما به یک معضل جدی تبدیل شده است. البته این مورد منحصر به ازدواج طلبگی نیست ولی بدون شک ذکر همه این فضایل در کنار ابراز علاقه وی به طلبه ممکن است به راحتی مقدمات ازدواج با یک طلبه را فراهم کند.
با توجه به همه‌ی این نظرها و پیشنهادها معتقدم ، اگر انسان زندگی امام زمان (عج) پسندانه‌ی داشته باشد و در کنار آن توسل و توکل، خداوند سعادت زندگی او را مقدر می‌کند و این لزوما با ازدواج با یک طلبه شکل نمی‌گیرد چرا که دخترها باید توجه داشته باشند که عنوان طلبه داشتن دلیل خوشبختی و سعادت زندگی با او نیست. این یک مسئله کلی است و شامل همه اقشار جامعه می‌شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاورقی: مرحوم کاشف الغطا وقتی می‌خواست برای تدریس برود،‌ مشاهده کرد که دخترش موی سر خود را شانه می‌کند. حس کرد که او نیازبه شوهر دارد. لذا روی منبر،  بعد از درس گفتند:  من  دختری دارم و قصد دارم او را به یک طلبه متدین بدهم. مرحوم آقا شیخ محمدتقی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» صاحب مسترشدین ایستاد و نشست. به او گفتند به خانه بیا و او هم به خانه آمد. کاشف الغطا به او گفت چه داری؟ او گفت هیچ ندارم الاّ چند کتابی که در حجره است. گفت صبر کن تا از دختر بپرسم. به دختر گفت این جوانی که به خواستگاری تو آمده، از شاگردان خوب و متدین من است. آیا حاضری با او ازدواج کنی. دختر ساکت شد. کاشف الغطا هم به آقا شیخ محمدتقی گفت که دخترم حاضر است و چیزی هم نمی‌خواهیم. در خانه‌ی ما یک اتاق اضافه هست و همین اتاق را امشب برای تو حجله می‌کنم. همان وقت عقد را خواند و یک جهیزیه‌ی ضروری در اطاق به عنوان جهیزیه گذاشت و آنها شب به حجله رفتند. قبل از اذان صبح مرحوم کاشف‌الغطا در زدند و گفتند برای شما آب گرم کردم. غسل کنید تا نماز شبتان از بین نرود. آنها هم غسل کردند و این زن و شوهر رسیدند به آنجا که مجتهدین و مراجع تقلیدی تحویل جامعه دادند

فروردین ۲۸م, ۱۳۹۲ | نویسنده:

در سال های اخیر، بارها شاهد تقویت روحیه مصرف گرایی نادرست در کشور بوده‌ایم. از تبلیغات مواد خوراکی گرفته تا پوشاک و لوازم خانگی و… بدون توجه به فرهنگ ایرانی و اسلامی روز به روز روحیه مصرف در ماها زیاد شده و بدون شک این روش، کشور را به نابودی تدریجی خواهد رساند. چیزی که حتی رسانه ملی که باید سخنان مقام معظم رهبری منش مدیریتی آن باشد، نیز توجه ندارد و با اینکه در این زمینه انتقادهای زیادی از سوی کارشناسان اجتماعی می‌شود، بی پروا هر آنچه که عنوان تبلیغات تجاری دارد، در شبکه های مختلف پخش می‌کند که آثار مخرب آن در جامعه و خانواده کاملا پیداست.

یکی از آن مواردی که این روزها تبلیغش را همه ما دیده و شنیده ایم، طرح ۵+۵۵  همراه اول است که البته قبل از آن شرکت ایرانسل شبیه آن را اجرا کرده طرح 5+55و یا در حال اجرا است.

هدف و دلیل واقعی همراه اول و ایرانسل از اجرای این طرح‌ها چیست؟ اگر واقعا دلسوز عموم مردم هستند؛ لازم است به این سوالات پاسخ دهند؛

۱-  چرا این دو شرکت ارتباطی، برای کسانی که از تلفن همراه به عنوان یک ابزار ارتباطی، به صورت مفید استفاده می‌کنند، تعرفه آن‌ را کاهش نمی‌دهند؟

۲- برای ما این سوال مطرح است؛ میزان درآمد این دو شرکت مگر چه‌قدر است که این‌قدر مهربان شده و دقایق طولانی مکالمه رایگان در اختیار مشترکان خود می‌گذارند؟

۳-  به گزارش اوپراتور همراه اول در ماه رمضان فقط به مدت ۳ هفته از اجرای طرح۵+۵۵، معادل ۱۶ میلیارد تومان، تخفیف در هزینه مکالمات مشترکان صورت گرفت. سوال این است؛ چرا این تخفیف در کل سال انجام نمی‌شود؟!

۴- چرا شرکت همراه اول، اهدا(!) مکالمه رایگان را منوط به مکالمه یکسره و بدون قطعِ دریک ساعت کرده است؟ آیا همراه اول چشم به پایان مکالمه در کمتراز ۶۰ دقیقه و محاسبه هزینه کامل آن دوخته است؟!

۵- اصولا مکالمه ۶۰دقیقه‌ای، آن هم در ساعات ۲۱ تا ۸ صبح معمولا از سوی چه قشری استقبال می‌شود؟ آیا غیر از این است که غالبا افرادی که از تلفن همراه به عنوان یک ابزار ارتباطی مفید استفاده می‌کنند و برای وقت خود ارزش قایل هستند، هیچ‌وقت یک ساعت کامل آن هم در این فاصله زمانی، مکالمه تلفنی ندارند؟ آیا غیر از این است که بیشتر،  قشر جوان از این طرح استقبال می‌کنند؟

و سوالات دیگر…

اما وقتی نگاه دقیق به این طرح می‌کنیم متوجه می‌شویم که ثمره‌ی دراختیار قرار دادن این نوع خدمات از سوی شرکت همراه اول و طرح‌های مختلف شرکت ایرانسل، علاوه بر به دست آوردن سود هنگفت درکوتاه مدت و درازمدت، چیزی نیست جز تقویت فرهنگ مصرف گرایی در جامعه.

چون علاوه بر گسترش فرهنگ مکالمه‌ی بدون هدف و هرزه گویی در این گونه خدمات، افراد به دلیل عادت کردن به مکالمه طولانی، دیگر با مکالمه‌ی کم، راضی نمی‌شوند و حتی در زمانی که این طرح تعطیل شود – که غالبا این‌گونه است –خود به خود رو به مصرف گرایی پیدا کرده و درصد استفاده ازمکالمات تلفنی آنها افزوده می‌شود و از این طریق شرکت‌های مذکور به  اهداف سودهی خود می‌رسند.

در طرح مکالمه رایگانِ این دو شرکت اگر خوب دقت کنیم، می‌بینیم ساعتی که باید افراد در کنارخانواده باشند و یا استراحت کنند، ترغیب به مکالمه با دوستان می شوند(!) حال تصور کنیم مردی در خانواده در کنار همسر و فرزندانش بخواهد با دو نفر از دوستان خود از این طرح استفاده کند، چه آثار مخربی در بنیان خانواده خواهد گذاشت. ضمن اینکه در فضای کنونی همه‌ی ما خوب می‌دانیم، چه آثار سوء اخلاقی نیز ممکن است به وجود آید… .

آیا ترغیب به این نوع روحیه مصرف گرایی، خیانت به کشور نیست؟ در این میان چرا صدا و سیمای کشور که منویات رهبر عزیز باید سرلوحه سیاست های برنامه هایش باشد، توجه‌ای به این مسئله ندارد؟ آیا بیانات رهبر عزیزمان درسال اصلاح الگوی مصرف یادشان رفته است؟ یا فکر می‌کنند توجه به بیانات معظم له منحصر در همان سال است؟!

از طرفی تعجب می‌کنم چرا وزارت بهداشت در این زمینه سکوت می‌کند؟ با وجود این همه مقاله و دلایل پزشکی مبنی بر اثرات سوء مکالمه طولانی با تلفن همراه آیا لازم نیست برای سلامتی عموم مردم تدبیری بیندیشند؟ بد نیست این مقالات را بخوانیم:  اثرات مخرب مکالمات طولانی با تلفن همراه   ضررهای استفاده از تلفن همراه  و +

 با توجه به فرموده های مقام معظم رهبری در موضوع سبک زندگی، باید بگویم علنا صدا و سیما و این شرکت‌ها، مخالفت کرده و روز به روز مردم را به ناکجا آباد هدایت می کنند. خدا عاقبت و آخرت این کشور را ختم به خیر کند.

مردم، فریب تبلیغات دروغ را نخوریم…

فروردین ۲۴م, ۱۳۹۲ | نویسنده:

سوال ۱:اسلام علیک ایتها الصدیقة الشهیده
چرا فرمود: علی جان، مرا شبانه غسلم بده … و شبانه مرا به خاک بسپار؟
در طول تاریخ مورخان اهل تسنن تلاش داشته اند تا شهادت ائمه اطهارعلیهم السلام توسط خلفای اموی و عباسی را تحریف کرده و شهادت آن ها را لوث کنند، تاجایی که در آن زمان بعضی ازعلمای شیعی هم شک داشتند که مامون حضرت علی بن موسی الرضا (ع) را به قتل رسانده است! چون مامون خیلی گریه کرد و تا صبح بر سر جنازه امام رضا(ع) بیدار ماند و اشک ریخت…(!)
حضرت زهرا(س) چون به سبب جراحات وارده توسط آن‌ها در پشت درب خانه و…، تدریجا به شهادت رسیده بودند، و می دانستند اگر خیلی عادی تشییع جنازه و مثل سایر اموات دفن شوند، مسلما آن‌ها هم پای تشیع جنازه حضرت می آیند و نوحه زاری و گریه می گنند و… ، و این موجب می‌شد به طور کلی شهادت حضرت زهرا(س) برای همیسشه فراموش شده و اینگونه به ماها برسانند که او به مرگ طبیعی وفات یافته است.
ولی حضرت زهرا(س) دستوردفن شبانه خود را دادند تا تاریخ بداند و ثبت کند که او عادی از دنیا نرفته است بلکه او را به شهادت رسانده اند…

سوال ۲:

چرا با اینکه حضرت زهرا(س) اجازه ورود اولی و دومی را به داخل خانه برای ملاقات نداده بودند، ولی امیرالمومنین وساطت کردند تا آنها محضرمقدسه حضرت زهرا(س) برسند؟

گفتند یا علی، دختر پیغمبر به ما اجازه ملاقات نمی دهد. می شود تو وساطت کنی؟ حضرت آمدند نزد دختر پیغمبر و فرمودند: یا زهرا اجازه بده تا آنها وارد شوند.
حضرت زهرا فرمود: یا علی من دوست ندارم آن ها را بیینم ولی البیت بیتک، اختیار خانه با توست…
و حضرت اجازه دادند آن دو بیاییند.
امیرالمومنین با اینکه برایش خیلی سخت بود که ضاربان همسرش وارد خانه او شوند ولی یک مسئله مهم این جا نهفته بود که باید امیرالمومنین در تاریخ  ثبت می‌کرد و آن نبود مگر جمله ای که حضرت زهرا(س) به آن دو گفت و در تاریخ ثبت گردید.
دختر پیغمبر(ص) فرمودند:ای ابوبکر، آیا شنیدی پدرم گفت: ان الله یرضی لرضا فاطمه؟ گفت: بلی، یا بنت رسول الله (ص). عمر تو هم شنیدی؟ گفت: بلی. سپس دستها را به آسمان بلند کردند و فرمود:  خدایا شاهد باش که من از این دو نفر راضی نیستم.  سپس چادر را روی صورت کشیدند و دیگر سخن نگفتند.
و این نارضایتی برای همیشه در تاریخ ثبت شد.

سوال ۳:

آیا اذیت کردن حضرت زهرا(س) یک گناه صغیره است؟

همانطور که در جواب سوال ۲ گفتم، نارضایتی حضرت زهرا(س) در تاریخ ثبت شده است و مورخین اهل تسنن نمی توانند آن را انکار کنند.[۱] و از آنجایی که در روایات مستند و منقول از اهل تسنن و تشیع از قول پیامبراکرم(ص) آمده است که فرمودند: «رضایت فاطمه، رضایت من و غضب فاطمه، غضب من است. پس هر کس فاطمه دختر مرا دوست داشته باشد، همانا مرا دوست داشته و هر کس فاطمه را راضی کند مرا راضی کرده است و هر کس فاطمه را به غضب آورد، همانا مرا به غضب آورده است»[۲]، عده ای از علما اهل تسنن مثل ابن ابا الحدید در صدد توجیه برآمده و گفته اند که این جزء گناهان صغیره است و به استناد قرآن که فرمود: « إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئات‏ِ» گناه آنان پاک می شود و خداوند از آن ها راضی است.

اما چه خوب بود به این نکته توجه می کردند؛ آیه ای که در قرآن درباره اذیت کردن پیغمبر(ص) آمده است که فرمود: والذین یؤذون رسول الله لهم عذاب ألیم[۳]  ودر آیه دیگر آن ها را لعنت کرده است: إن الذین یؤذون الله ورسوله لعنهم الله فی الدنیا والآخرة وأعد لهم عذابا مهینا [۴] این را نمی‌گوید. « عذاب الیم» در قرآن برای افرادی آمده که خداوند آنان را هیچ‌وقت پاک نخواهد کرد؛ وَ لاَ یُزَکِّیهِم‌ْ وَ لَهُم‌ْ عَذَاب‌ٌ أَلِیم‌ٌ

سوال اینجاست این چه گناه صغیره ای است که خداوند آنان را تزکیه نکرده و عذاب الیم می‌دهد و صراحتا آن‌ها را ملعون خطاب کرده است؟


[۱] -ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیب دینوری (معروف به ابن قُتَیبَة) کتاب الامامة والسیاسة/ جلد اول/ صفحه  ۱۲،

[۲] – همان / صفحه ۱۳

[۳] – توبه /۶۱

[۴] – احزاب/۵۷

فروردین ۲۰م, ۱۳۹۲ | نویسنده:

اگر چه در یک خانواده پر جمعیتی زندگی می‌کنم و در ایام عید وقتی برادرها، خواهرها و وسایر اعضاء خانواده دور هم جمع می‌شویم، بیشترین وقت ما صرف حرف زدنِ باهم، سپری می‌شود و تلویزیون با تمام جذابیتش در ایام تعطیلات عید جایگاهی برای ما ندارد ولی عجیب بود وقتی ساعت ۲۲ نزدیک می‌شد، انگار همه ساکت می‌شدند و تلویزیون را روشن می‌کردند تا سریالی ببینند که اسمش پایتخت ۲ بود.نقدپایتخت2

این سریال با تمام سادگی و معمولی بودنش برای همه سنین و اقشار خانواده جذابیت داشت و همین خود باعث شده بود تا من هم جذب این سریال بشوم!

اما چیزی که برای من به عنوان یک مبلغ دینی بیش ازهر نکته ای جالب بود، ایده‌ی نو و ابتکار زیبای نویسنده‌ی داستان در انتقال مفاهیم دینی بود؛

۱۴ شب با مسجد؛ در این فیلم چهارده شب ببنندگان با مسجد بودند و با مسجد مسیر را طی می‌کردند. همان گونه که دیدن گنبد و گلدسته برای شخصیت «معتاد» فیلم که دست به دزدی زده بود تاثیر گذاشت و توبه کرد، بدون شک روی عموم مخاطبان هم تاثیر داشته است. در روایات آمده است: «أَلنَّظَرُ إِلَى الْکَعْبَةِ عِبادَةٌ،… وَ النَّظَرُ فِى الْمُصْحَفِ مِنْ غَیْرِ قِراءَةٍ عِبادَةٌ » یعنی نگاه کردن به کعبه و قرآن عبادت است . اگر چه موضوع و منطوق این روایت کعبه و قرآن است ولی مفهوم آن ، نماد عبادت و وسیله ای است که انسان را به یاد خدا می‌اندازد. می‌شود از مفهوم «خانه خدا» که شامل همه مساجد می‌شود، این نتیجه را گرفت که نگاه کردن به مسجد خالی از ثواب و اثرمثبت نیست.

۱۴ شب با اصلی‌ترین شعار اسلام؛  «پایتخت۲» به شکل ساده‌ای به همه فیلم نامه نویسان، تهیه کنندگان و کارگردان هایی که دغدغه مسائل مذهبی دارند، یاد داد که به راحتی می شود دررسانه، تبلیغ دین کرد و این کار سختی نیست و نیاز ندارد برای یک پیام دینی، ساعت‌ها با داستان‌های پیچیده، وقت و فکر مخاطب را به دنبال خود کشاند و سرآخر آنچه مخاطب انتظار داشته، برآورده نشود.

روی گنبد، علاوه بر به‌کار بردن نام جلاله «الله» که همواره با یک نوای خاصی همراه می‌شد و بسیار تاثیر گذار بود، از اصلی ترین شعار توحیدی اسلام یعنی « لا اله الا الله» استفاده شده بود که آگاه و ناخودگاه با روح و جان مخاطب بازی می‌کرد. شعاری که در اسلام در راس همه شعارها است و از آن به عنوان «حصار»[۱] در دین یاد شده است.  درباره برکات و آثار این ذکر، روایت زیادی نقل شده است ازجمله در روایت مفصلی از امام جعفر صادق(ع) به نقل از پیامبر اسلام(ص) در باره اهمیت ذکر لا اله الاالله چنین آمده است : «…فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل الله علیه و آله: مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مِائَةَ مَرَّةٍ کَانَ أَفْضَلَ النَّاسِ عَمَلًا ذَلِکَ الْیَوْمَ إِلَّا مَنْ زَاد» ؛ پیامبر اکرم (ص) فرمودند: … کسی که صد بار ذکر ” لا اله الا الله” را بگوید در آن روز (که این ذکر را گفته )از نظر عمل بهترین مردم است مگر کسانی که بیشتر این ذکر را گفته باشند که پاداش آنها بیشتر است.[۲]

احترام ویژه به پدر ومادر: باید اعتراف کرد در وضعیت کنونی جامعه، جایگاه پدر و مادر آنگونه که شایسته است از طرف فرزندان رعایت نمی‌شود و نیاز است که در این زمینه کار فرهنگی و تربیتی جدی انجام گیرد. پسر و عروس خانواده با اینکه از پدری نگه داری می‌کنندکه آلزایمر شدید دارد و در بعضی اوقات ممکن است پسر و عروس، از این رفتار کلافه شوند ولی در این فیلم با رعایت احترام کامل و با حوصله با پدر حرف می‌زنند. اگر چه نقدی که در این جا وارد است شعاری و غیرمعمولی نشان دادن این موضوع در خانواده معمولی است ولی با این حال از نقاط برجسته این سریال می‌شود نام برد.

  شاید این قسمت از فیلم برای کسانی که در چنین شرایطی نیستند، آن‌قدر پر رنگ و مورد توجه قرار نگرفته نباشد ولی بدون شک برای خانواده‌هایی که در چنین وضعیتی هستند و پدر و مادر پیر در خانه دارند، تاثیر گذار بوده است.

حریم محرم و نامحرم: همه ما می دانیم که پایه و اساس یک جامعه ایده آل، وجود یک خانواده ایده آل است و لازمه‌ی یک خانواده این چنینی، مخصوصا در فرهنگ ایرانی اسلامی، رعایت اصول و موازین اسلامی و فرهنگی است. در خانواده‌ی نقی معمولی این جریان از لحاظ رفتاری به خوبی لحاظ شده بود تانقدپایتخت2 جایی که یک پسر جوان و مسلمان ایرانی یعنی «ارسطو»،  هیچ‌وقت به خودش اجازه نمی‌دهد حتی کیف یک «دختر نامحرم» را نگاه کند. اگرچه این حریم به لحاظ گفتاری کاملارعایت نمی‌شد، علاوه بر اینکه معمولی جلوه دادن همراهی یک دختر که در فیلم روی نجابتش تاکید شده، با یک خانواده ای که هیچ نسبتی با او ندارند، آن هم به مدت چند روز،  بسیار خطرناک است و نباید تبدیل به یک فرهنگ شده و عادی جلوه داده شود.

اگرچه ابعاد نقد تربیتی و تخصصی  سریال پایتخت۲ بسیار است و لازم است این قیبل فیلم‌ها بیشترمورد تحلیل کارشناسان امر قرار گیرند ولی به عنوان یک مبلغ دینی باید بگویم این سریال بهترین کار آقای سیروس مقدم در این سال های اخیر بوده و وظیفه خود می دانم از ایشان تشکر و قدر دانی کنم. امیدوارم در آینده از این نوع سریال‌ها بیشتر دیده شود.

نقدهای دیگران را  اینجا  ،  اینجا  و اینجا  ببینید.


[۱] – «کَلِمَةُ لاَ إلهَ إلاَّ اللهُ حِصْنِى فَمَنْ قالَهَا دَخَلَ حِصْنِى وَ مَن دَخَلَ حِصْنِى أَمِنَ مِنْ عَذَابِى»

[۲] – الکافی ج ۲، ص ۵۰۵، بَابُ التَّسْبِیحِ وَ التَّهْلِیلِ وَ التَّکْبِیرِ، حدیث۱،

اسفند ۲۷م, ۱۳۹۱ | نویسنده:

دقیقه ۹۰ است و من و گل های خورده شده.

دقیقه ۹۰ است و من و دروازه دلِ بدون دروازه بان.

دقیقه ۹۰ است و من و این همه اخطار زرد و قرمز و حتی سیاه(!) و حکم انضباطی که در راه است.

دقیقه ۹۰ است و من و شنیدن سوت زمستانی؛ چه سوزناک است؟! سوتی برای «سوتی» هایم!

دقیقه ۹۰ است و من و این همه ناداوری ها که در حقم کردند و کردم!

دقیقه ۹۰ است و من و حسرت تک به تک هایی که خدا پاسش داد و من شوتش کردم در محوطه ندانم کاری.

دقیقه ۹۰ است و من و مصدومیت پا و دل؛ هر دو با هم!

دقیقه ۹۰ است و من و شعارِ«سیدنژاد حیا کن، زندگی رو رها کن»

دقیقه ۹۰ است و من و این وقت کمِ اضافه‌…

دقیقه ۹۰ است و من و یاران اخراج شده.

دقیقه ۹۰ است و من و باختنم در یک سال، نه، در تمام این سال‌ها؛ از همه‌دنیا و همه‌جا و همه‌کس!

دقیقه ۹۰ است و من و چمن سبز دلم که له شد و ریش ریش.

و خدایا، تو اگر لطف کنی بذر تازه‌ای خواهم کاشت، آبیاری ام کن، بهاری…

«وَاللَّهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَّیِّتٍ فَأَحْیَیْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا کَذَلِکَ النُّشُورُ»

خدا همان کسی است که بادها را روانه می‌کند پس[بادها] ابری را برمی‌انگیزند و [ما] آن را به سوی سرزمینی مرده راندیم وآن زمین را بدان [وسیله] از مرگش، زندگی بخشیدیم رستاخیز[نیز] چنین است. سوره فاطر/۹

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن۱: سال جدید را به همه دوستانی که در این یک سال به حقیر لطف داشتند و همه کسانی که به نوعی در این وبلاگ حضور داشتند تبریک عرض میکنم.

اگر از طرف بنده به شخصی، گروهی خواسته یا ناخواسته جسارت و بی ادبی شده، صمیمانه عذر خواهی می‌کنم.

پ ن۲: امسال جای خواهرمان خالی است. بدون او نه عید برایمان لطفی دارد و نه شادی… برای آرامش دل همسر و پدر و مادرشان دعا کنید.

انشاء الله خداوند جواد بابا را در پناهش حفظ و او را جزء سربازان امام زمان قرار دهد.

یا علی

اسفند ۰۸م, ۱۳۹۱ | نویسنده:

بسم الله الرحمن الرحیم

تیتر زده بود، طرح خوش حجابی به جای بدحجابی. درست نوشته بود، چرا ما به جای اینکه با بدحجابی به قول بعضی‌ها مبارزه کنیم، نیاییم حجاب را ترویج کنیم؟

هر روز به مراسم نزدیک تر می‌شدیم. بضاعت ضعیف موسسه که هیچ حامی دولتی و مردمی خاصی ندارد. خودم نفهمیدم چرا دبیری این همایش را پذیرفته بودم؟ اما در دلم همیشه می‌گفتم که اگر کار مورد رضایت حضرت صاحب الزمان(عج) باشد بدون شک خوب پیش می‌رود و مورد حمایتش قرار می‌گیرد و گرنه دبیری کیلویی چند؟ و اگر مورد رضایتش نباشد، همان بهتر که اصلا انجام نگیرد.

از هزینه سالن، میز و تجهیزات گرفته تا دسته گل‌هایی که روی سِن تنظیم شده بود، خود حضرتش طوری به ما هدیه داد که خودمان هم نفهمیدیم! شاید نفس پاک سید(من نه) بود که به هرکسی رو می‌زد جواب رد نمی‌شنید.

یک جلسه فقط برای هماهنگی گذاشتیم و کارها را بازگو کردیم. اولین بارم بود که با این چنین بچه‌های مخلصی کار می‌کردم؛ به ویژه واحد خواهران که در این مدت خیلی به اخلاصشان غبطه خوردم.hijab

روز جمعه و تعطیلی و چشم های انتظار بچه‌های موسسه ریحانة النبی(س)… . وقتی به طرف سالن می‌آمدم، در خیابان پدری را دیدم که از بَدوِ ورود دختر کوچکش به داخل سالن فیلم می‌گرفت، وقتی شوق چشمان دخترک را دیدم دلم قرص شد که مراسم خوب پیش می‌رود. این توفیقی بود که خدا مرا با بهترین سربازانش برای به شوق آوردن چشمان معصوم خوش حجاب‌های شهرمان همراه کرد… .

سوال می‌کرد؛ آخر چه نیازی دارد؟ مادر او محجبه و خودش نیز محجبه است؛ برای کاری که دارد انجام می دهد باید دلیل آورد؟ یادش رفته بود که یک روز همین دخترهایی که چادرسر نمی‌کنند، چادری بودند.

تا حالا به این فکر نکرده بود که دختر محجبه خیلی نیاز به  تشویق و شخصیت دارد. یادش رفته بود که یک دختر چادری فقط برای چادری بودن دلیل نمی‌خواهد، بلکه برای چادری کردن و برای چادری ماندن هم دلیل می‌خواهد. آخر همیشه با خودش می‌گفت: اگر چادر خوب است پس چرا من در خیابان‌های تهران و دانشگاه احساس تنهایی می‌کنم؟ و منِ پدر از همه این دغدغه های ذهن دخترم غافل و دلم خوش است که دخترم چادری است… .

پدری می‌گفت: امروز دخترم احساس غرور کرد، شخصیت پیدا کرد. راست می‌گفت؛ وقتی از درگاه ویژه خوش حجابان وارد می‌شدند، می‌توانستی غرورشان را ببینی تا بیشتر درک کنی که چادر چه معجزاتی داشت و من و تو نمی‌دانستیم… .

او صاحب کارت شده بود، کارت خوش حجابی، اولین کارت شناسایی که یک دختر هشت ساله، در دستانش داشت.

همایش دختران خوش حجاب قمکارت خوش حجابی

موضوع: اجتماعی, مذهبی  | برچسب ها:  | ۳۸ نظر
بهمن ۲۳م, ۱۳۹۱ | نویسنده:

بد اخلاقی پشت بداخلاقی، ساختار شکنی پشت ساختار شکنی، فحش22 بهمن قم پشت فحش … این‌ها باید ثمرات دهه فجر و جشن سالگرد انقلاب اسلامی باشد؟!

مثل همه سال‌ها صبح روز۲۲ بهمن شور و نشاطی در خانواده‌ام وجود داشت. پسرم محمدامین از شب قبل خودش را با پیشانی بند «محمدرسول الله» و شعارهای دست نویس و بادکنک آماده کرده بود.  وقتی  وارد جمعیت شدیم به دلیل ازدحام عجیب و غریب مردم قم واقعا یک لحظه سرگردان شدیم. هیچ وقت تصور چنین جمعیتی را نداشتم اما…

اما چه کنیم  که این روزها عادت کرده‌ایم خوشی‌ها به کام مان تلخ شود. انگار شادی به ما نیامده است. در این فکرم که بداخلاقی های بعضی از مسوولین چه برسر ما آورده که به خاطر آن حرمت حرم حضرت معصومه سلام الله علیها شکسته می شود!

من دنبال مقصر نمی‌گردم چون عقیده دارم همه مقصرند؛ از شورای هماهنگی تبلیغات استان قم گرفته تا مردم- کسانی که آشوب کردند و کسانی که جلوی این آشوب را نگرفتند- و در راس همه، شخص آقای لاریجانی و دوستداران غافلش که هنوز مردم را نشناختند…راهپیمایی 22 بهمن قم

پس همه در تلخ شدن این جشن بزرگ سهم دارند و می شود این گونه نتیجه گرفت که؛

اولا؛ این حرکت درشان مردم قم نبود و این افراد حرمت حرم کریمه اهل بیت علیهم السلام را شکستند و باید پاسخگو باشند؛ این عده افراد خام هنوز قم و موقیعت آن را نشاخته‌اند و نمی دانند چشم خبیث عده‌ای از دشمنان، همواره به قم دوخته شده  و منتظر هستند از اتفاقات کاهیِ قم، کوهی بسازند.

ثانیا؛ شورای هماهنگی تبلیغات در سراسر کشور باید در برنامه‌‌ها و سیاست‌های خود تجدید نظر کند؛ به عنوان مثال حذف پوسترهای تصویر رییس جمهور در راهپیمایی تهران و عکس آن در قم نکته ظریفی است که باید شورای هماهنگی تبلیغات به عنوان مدیر برگزاری راهپیمایی‌ها این مسئله را پیگیری کند. علاوه بر این می‌شد پیش بینی کرد با جریان اخیر مجلس، ممکن است اتفاقی رخ دهد، لذا چه خوب بود این شورا فردی دیگری را به عنوان سخنران دعوت می‌کرد.

ثالثا؛ شخص آقای لاریجانی که خود را یک سیاستمدار می‌داند، باید می‌پذیرفت که بهتر است مدتی در تریبون‌های رسمی حاضر نشود و خودش را با رییس جمهور مقایسه نکند؛ چرا که او با رای۲۵ میلیونی مردم کشورانتخاب شده است و وی با رای ۳۰۰ هزارنفری قم. پس اینکه طرفداران او نسبت به این قضیه بیشتر، متعصب‌تر و ناراحت باشند، چیز طبیعی است. به عنوان مثال وقتی به رییس جمهور مملکت غیر مستقیم و محترمانه گفت: «ساکت باش(!) و به سلامت»، احساس کردم “من” یا آن کسی که  او را به عنوان رییس جمهور کشور ایران دوست دارد، را از مجلس بیرون انداختند. البته بنده موافق بداخلاقی رییس جمهور نیستم و در پست قبلی نوشتم ولی کار مجموعه مجلس زشت تر از فرد رییس جمهور بود. اگر رییس جمهور حرمت مجلسی‌ها را نگه نداشت، مجلسی ها هم به عنوان نماینده مردم، حرمت مردم را نگه نداشتند.

به عنوان یک طلبه کوچک لازم است به آن عده ای که هنگام انتخابات مجلس، آقای لاریجانی را تایید و حمایت کردند بگویم؛ اگر آن روزها، امثال جوجه طلبه‌ای مثل من این چیزها رو می‌گفتیم و به ما می‌خندید و می‌گفتید شماها چیزی از کشور و مملکت داری نمی‌فهمید، به خاطر همین این چیزها بود. این را گفتم که در انتخابات بعدی هوشیارانه تر فردی را مورد حمایت خود قرار دهید.

رابعا؛ این حرم حرمت دارد، این حرم محل دفن دختر امام معصوم است، محل دفن علما  و مراجعی است که قدسیان برای قیمت نفس هایشان مزایده می گذاشتند. چطور تعدادی آدم جاهل و کم شعور به خود اجازه چنین بی حرمتی را می‌دهند؟

دعا می کنم خداوند همه آن کسانی را که جاهلانه حرمت حرم کریمه اهل بیت را شکستند، مورد آمرزش خود قرار دهد… .

قطع شدن سخنرانی لاریجانی در قم

قطع سخنرانی لاریجانی در قم

بهمن ۱۷م, ۱۳۹۱ | نویسنده:

این‌روزها کم‌تر ایرانی با غیرتی وجود دارد که از اتفاق بچه‌گانه دولت و مجلسی‌ها ناراحت نشده باشد و رگ غیرتش به جوش نیامده باشد. رفتاری که برای همیشه در تاریخ ایران ثبت خواهد شد و در ذهن‌ها باقی خواهد ماند.

به راستی هدف چه بود؟ در درون احمدی نژاد و لاریجانی چه چیزی نهفته بود که یکباره آبروی خانه ملت را قی کردند؟

با یک تحلیل ساده وقتی شرایط را می‌سنجیم کاملا برای هر فردی که کمی از سیاست می‌فهمد روشن می‌شود؛

-   در بهار آزادی مردمی که با خون جوانان خود نهال انقلاب را آبیاری کردند؛لاریجانی و احمدی نژاد

-   در شرایط سخت تحریم و وضعیت اقتصادی؛

-   نزدیک شدن به ایام انتخابات و شرایط خاص آن؛

-   توصیه و تاکیدهای مقام معظم رهبری بر حفظ آرامش و ثبات کشور؛

و مسایل مختلف دیگر را وقتی کنار هم می‌گذاریم، می‌بینیم این دو فرد خواسته یا ناخواسته یک هدف را دنبال می‌کردند و بسیار خوش‌بینانه است بگوییم آنها با هم اختلاف دارند! به نظر اتفاق‌شان بر اختلاف آن‌ها می چرپد!

بر هیچ رییس مجلسی پوشیده نیست؛ درست در زمانی که مردم برای پیروزی انقلاب جشن گرفته‌اند، استیضاح یک وزیر چه عواقبی دارد؟ او اگر چه نمی‌تواند به صورت فردی در استیضاح و رد استیضاح نقشی داشته باشد(!) ولی لااقل می‌توانست آن را به تعویق بیندازد.

بنده قصد طرفداری و کوبیدن یکی از طرفین را ندارم چون طرفداری و کوبیدن یکی از آن‌ها موجب کسر شان یک ایرانی است. اما به هر دوی آنان تبریک می‌گویم، که در دهه فجر انقلاب اسلامی خیلی خوب توانستند نشان بدهند که منویات رهبری برایشان مهم نیست و برای اذیت کردن او از هیچ شیوه‌ای دریغ نمی‌کنند؛ از شلوغ کردن احمدی نژاد در زمان انتخابات گرفته تا سکوت مرگبار لاریجانی در ایام فتنه و اکنون توجه نکردن به شئونات نظام. در واقع محصول مشترک  این دو نفر آن بود که به طور غیر مسقیم به رهبر انقلاب بگویند: ما هر کاری که دلمان بخواهد می‌کنیم.

و وقتی که رهبر انقلاب می‌فرماید«از امروز تا روز انتخابات هرکسی احساسات مردم را در جهت ایجاد اختلاف به کار گیرد، قطعاً به کشور خیانت کرده است»، دیگر برای من حجت تمام است که هردوی آنان لیاقت این پست را ندارند و باید هر چه زودتر استعفا دهند. البته با گفتن این حرف خودم اولین نفری بودم که خنده‌ام گرفت؛ چطور ممکن است دو نفری که به خاطر مسایل شخصی و خواسته‌های نفسانی خودشان، احساس و شعور هفتاد میلیون انسان را نادیده می‌گیرند، استعفا دهند؟!

بهمن ۱۲م, ۱۳۹۱ | نویسنده:

یادم است وقتی می‌خواستم وارد حوزه علمیه شوم دوستی که معرف و راهنمای من بود می‌گفت: این مسیر خیلی پر پیچ و خم است وباید خودت را برای خیلی از مسایل آماده کنی. بارها از اساتید و دوستان بزرگتر می‌پرسیدم که من باید خودم را برای چه چیزی آماده کنم؟ هر کسی یک جوابی می‎داد؛ البته جواب هایی که ارزشمند بود. من از همان موقع متوجه شدم که روحانیت دارای شانی است ولی کسی آ‌ن‌را تعریف نکرده. لذا هرکسی یک شانیت خاصی برای خود قایل بود. یکی ورزش کردن را خوب می دانست یکی بد ، یکی موی سر گذاشتن را خوب می‌دانست یکی بد، استفاده از ساعت مچی و کیف و مثل آن، یا رفتن یک روحانی به سینما از جمله مسایلی بود که برای عده و گروه خاصی اهمیت زیادی داشت. به عنوان نمونه مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی (ره) خوردن نوشابه و بستنی را برای طلبه در مغازه و خیابان بد و مخالف شان طلبگی می‌دانست؛ چیزی که کمتر طلبه‌ی معممی این کار را می کرد. در هرصورت این شان داستانش ادامه دارد تا برسد به مسایل مهم سیاسی و اجتماعی و فرهنگی؛ مثل ورود یک روحانی به صحنه انتخابات و… و اینک پیاده روی طلبه عدالت خواه سیرجانی!طلبه سیرجانی

طلبه ای که با معیاری فردی خود برای اعتراض به نوع عملکرد مسوولین استان کرمان دست به «پیاده روی معترضانه» زده و علی رغم تذکرات و پیگیری های قانونی از طرف مسوولان حوزوی ، دست بردار هم نیست! ایشان که با این حرکت، علاوه بر جذب طرفدارانی شده، بارها از طرف رسانه‌ها و حتی رسانه‌های غربی مورد حمایت موضوعی نیز قرار گرفته است؛ کسانی که سایه آخوند را با تیر می‌زنند! بد نیست این بیانیه دادگاه ویژه را بخوانید.

سوالی که امروزه از طرف برخی از دوستداران این حرکت از جامعه حوزوی می‌شود این است؛ آن‌ها می گویند چرا دادگاه ویژه روحانیت می گوید حرکت ایشان خلاف شان روحانیت است؟

قبل از هرچیز باید بگویم بنده صلاحیت این‌را ندارم که در مورد رای دادگاه ویژه در محکومیت طلبه سیرجانی حرف بزنم؛ همین قدرمی‌دانم که این نهاد متشکل از افراد دلسوز و توانمند حوزه است که بسیاری از مسایلی که بنده و امثال بنده خبر ندارند، به آن‌ها مشرف هستند. اگرچه این نهاد هم مثل سایر نهاد های کشور خالی از انتقاد نیست.

اما با یک تحلیل ساده و دو دو تا چهارتا می‌شود تشخیص داد که آیا این کار درست است یا نه؟ من کاری به نیت و هدف صادقانه او ندارم. مسلما او هم آرمان‌های دینی و عدالت خواهی دارد که اینگونه زندگیش را وقف آن کرده است، مثل خیلی‌های دیگر.

اولا؛ وقتی حرکتی خلاف قوانین رسمی کشور باشد طبق تاکیدهای مقام معظم رهبری بر اجرای مرّ قانون و فتوای امام خمینی(ره) می‌شود فعل حرام. عمل کردن بر خلاف قوانین کشور و انجام فعل حرام آیا مخالفت با شان روحانیت نیست؟ مقام معظم رهبری«تخلف از قانون و خروج از مدار قانونی برای مقابله با هر چیزی که به نظر انسان منکر می آید-بدون اجازه حکومت-خودش یک جرم است.» اختلال در نظم عمومی جامعه و تشویش اذهان عمومی آیا بدون اشکال است؟ شاید سوال شود که چه اختلالی؟ فرض کنید در یک کشور، هر کس با هر منصب و لباسی، برای اعتراض به یک موضوع، پیاده روی اعتراض آمیز داشته باشد، یکی خودش را بکشد، یکی شیشه اتومبیل ها را بشکند، یکی فقط از روی درخت ها بالا برود و… تصورکنید چه اتفاقی می افتد؟ سنگ روی سنگ بند نخواهد آمد!

« کراراً تذکر داده شد که روحانیون نظری جز اصلاح حال ملت و بقاء استقلال مملکت ندارند و حفظ قوانین اسلام و قانون اساسی به آن جهت که ضامن حفظ مذهب جعفری و قوانین اسلام است سرلوحه ی مرام آن‌هاست و هر کس قصد تجاوز به حریم اسلام و قوانین مقدسه‌ی آن داشته باشد، در هر لباس و مقام که باشد، روحانیت به پشتیبانی از شما برادران ایمانی و ملت بزرگ اسلام در نصیحت یا مقابله با او کوشش خواهد کرد» . ( صحیفه ی نور ، ج ۱ ، ص ۴۱ )

در حکومتی که شجره آن پاک است و البته شاخه‌ها و برگ‌های هرزی هم دارد که باید اصلاح شود، چرا باید عده‌ای سودجو با کارهای نسنجیده‌ی ما از ریشه این درخت را قطع کنند؟ چیزی که خواست و اراده دشمنان ما است.

ثانیا؛ آیا برای اجرای عدل یا دفاع از آن راه‌های دیگری وجود ندارد؟ چه کسی می‌تواند ادعا بکند در عدالت خواهی از مولایمان امیرالمومنین جلوتر است؟ اما همین علی(ع) در دوران حکومت غاصبان برای اجرای عدالت از شیوه‌ی درست استفاده می‌کرد. او خودش درهمان دوران شروع به فعالیت عمرانی کرد؛ راه اندازی چاه و قنات و نخسلتان و… . مگر پیاده رفتن می‌شود عدالت خواهی؟! آن هم در این حکومت دینی که با تمام نواقصش شجره طیبه‌ای به وجود آورد که بشود تا حدودی اسلام را درآن پیاده کرد. « که از همهى این مطالب مهمتر است – نسبت حوزههاى علمیه است با انقلاب و نظام اسلامى. هیچ کس در عالم روحانیت، اگر انصاف و خرد را میزان قرار بدهد، نمی‌تواند خودش را از نظام اسلامى جدا بگیرد. نظام اسلامى یک امکان عظیمى را در اختیار داعیان الىاللّه و مبلّغان اسلام قرار داده. کِى چنین چیزى در اختیار شما بود؟ امروز یک طلبهى فاضل در تلویزیون مىنشیند نیم ساعت حرف میزند، ده میلیون، بیست میلیون مستمع از روى شوق به حرف او گوش میدهند. کِى چنین چیزى براى من و شما در طول تاریخ روحانیت، از اول اسلام تا حالا، وجود داشته؟»[۱]

ثالثا؛ قابل توجه ایشان و دوستانشان عرض کنم این روش اعتراض از غرب گرفته شده است؛ لخت شدن مردم ایتالیا+زن مصری+بریدن موی سر، پرش از ارتفاع و… . روش اسلام برای اعتراض به بی‌عدالتی این نیست. اسلام اهل نظر، تبیین و تحلیل است نه پیاده روی و شلوغ کردن؛ آن هم از یک طلبه معمم!

رابعا؛ اگر اعتراض برای مسوولین استان کرمان است و فرض برآن که به حق هم باشد، مردم دیگر استان‌ها و مسوولین آن چرا باید درگیر این موضوع شوند؟ آیا این موافق با عدالت است؟ شما می‌توانید در همان استان کرمان هرچقدرکه دلتان می‌خواهد پیاده بروید چرا پای استان‌های دیگر را وسط می‌کشید؟ جمع شدن عده‌ای در ورودی شهرها و گعده گرفتن، آیا صحیح است؟

خامسا؛ مگر وظیفه شما امر به معروف نبوده؟ مگر شما وظیفه خودتان را انجام نداده‌اید؟ حال چه اصراری بر این کار دارید؟ مسلما وظیفه شما همان بوده است که انجام دادید و به همه اعلان کردید که در کرمان زمین خواری شده است. پس باید سایر امور را بر عهده مسوولین امر بگذارید تا پیگیری کنند. که اگر انجام ندادند خودشان نزد خدا مسوول هستند نه شما. شما با این کارتان اصل صورت مسئله را تا حدی پاک کردید. با لوث شدن عمل شما، جا برای  افراد سودجو و زمین خوار بازتر خواهد شد.

متاسفانه بسیاری از ما ایراد می‌گیرند که چرا از طلبه سیرجانی حمایت نمی‌کنیم؟ واقعا سخت است؛ شما بگویید ما باید طبق چه اصولی از ایشان دفاع و حمایت کنیم؟

پ ن: بعضی‌ها از جمله‌ای که مقام معظم رهبری در انتهای نامه شان فرموده‌اند، استدلال می‌کنند که رهبری با این کار ایشان موافق است! در حالی که جمله «شکرالله مساعیکم» در پایان نامه‌ها به صورت معمولی نوشته می‌شود و ایشان به خاطر زندانی شدن این طلبه عدالت خواه قصد دلجویی از ایشان را داشتند و این به معنی حمایت از کار ایشان نیست.


۱- بیانات در دیدار علما و روحانیون خراسان شمالى با مقام معظم رهبری مد ظله العالی

بهمن ۰۷م, ۱۳۹۱ | نویسنده:

یا خودمان گفتیم چرا از ورزشگاه؟ وقتی آن‌هایی که یک روز و یک شب قبل از بازی از کیلومترها فاصله می‌آیند تا تیم‌شان را تشویق کنند، چرا ماها درکنارشان نباشیم؟ اصلا مگر ماها یک روزی طرفدار یکی از این تیم‌ها نبودیم؟ این فرصت خوبی بود تا ما هم در «کل‌کل» ها و کوری خواندن‌های دوستانه‌ی آن‌ها شرکت کنیم؛ مثل شش تایی‌ها، چهارتایی‌ها، سی سی، سی ثانیه و… برای همین شب قبل از بازی رفتیم کمپ ورزشگاه(محل اسکان تماشاگران) و شب خوبی را آنجا با طرفداران گذراندیم…حضور روحانیون در بازی استقلال و پرسپولیس

او دنبال وجه مشترک می‌گشت؟ وجه مشترک بین خود و یک طلبه عمامه به سر و من هم…

به راستی وجوه مشترک من طلبه با یک جوان استقلالی و پرسپولیسی چیست؟ می‌گفت در عمرخودم با هیچ روحانی حرف نزدم چون نتوانستم و نخواستم، اما امروز وقتی دیدم طرفدار تیم من هستی علاقه‌مند شدم بدانم مگر روحانیون هم طرفدار استقلال یا پرسپولیس هستند؟ باورش برایش سخت بود. اگرچه بعضی از دوستان ما واقعا طرفدار هیچ یک از تیم‌ها نبودند و به عشق خودِ جوان‌ها آمده بودند ولی بسیاری از روحانیون علاوه بر علاقه به جوانان پاک این مرز و بوم، طرفدار یکی از این دو تیم بودند و بعضا بین خود روحانیون هم «کل‌کل» های ورزشی جالبی رد و بدل می‌شد! و حتی بین روحانیون و جوان‌ها که خود مقدمه دوستی و ارتباط صمیمانه بین آن‌ها می‌شد.

مثل همیشه و مثل بازی های قبلی که در ورزشگاه حاضر شده بودیم، باز افسوس فرصت‌های از دست رفته را می‌خوردیم. همانطور که آن جوان استقلالی گفت: «حاج آقا خیلی حلالمون کنید من تا الان خیلی به شما حرفای بی ربطی زدم و به دوستانتان بگویید مرا حلال کنند»، من هم به او گفتم شما هم به دوستانتان بگویید ما را حلال کنند، ماها هم به شما بدی کردیم… ماها هم غافل بودیم و خیلی زودتر از این‌ها باید می آمدیم…

حضور روحانیون در مسابقه استقلال و پرسپولیس همه چیز عالی بود، بیشترین چیزی که خیلی دیروز مورد توجه قرار گرفت، گرفتن عکس‌های یادگاری بود، استقلالی ها با روحانیون استقلالی، پرسپولیسی ها با روحانیون پرسپولیسی!

هیچ چیز توان بیان این عشق و این محبتی که بین ماها رد و بدل می‌شد را ندارد. و شاید به این خاطر است بعضی ‌چشم دیدن این صحنه ها را ندارند؛ ماها دراین مدت کم مورد انتقاد نگرفتیم. انتقادها و ایرادهای بنی اسرائیلی که؛ در شان روحانیون نیست در این گونه فضاها که سرشار از هیجان و احتمال بروز حوادث پیش بینی نشده است، قرار گیرند! یا اینکه چه لزومی برای این کار وجود دارد؟

چه حوادثی؟چه شانی؟ مگر این جوان‌ها همان‌هایی نبودند که والفجرها و مرصادها آفریدند؟ وشاید در امتحانی دیگر خیلی قوی تر و استوار تر. شماها به ما بگویید چه لزومی نیست که در ورزشگاه حاضر نشویم؟

او از سردرگمی‌ها و خسته شدن‌ها و بیکاری‌های خود می‌گفت. او از اینکه در این جامعه درک نمی‌شود، گله داشت؛ از اینکه نمی‌دانست در این جامعه باید به چه کسی پناه ببرد خسته بود؟ می‌گفت «در کنار یک روحانی استقلالی و پرسپولیسی احساس آرامش دارم، می گفت: احساس می‌کنم مال خودم هستی…»

نه دیگر مجالی برای پیاده رفتن اعتراض آمیز من نیست، من باید امروز با سریع ترین وسیله نقلیه بروم و وظیفه ای که بر گردنم است را انجام دهم…

من عدالت را کج فهمیدم، من عدالت را آنگونه معنی نکردم که مولایم علی(ع) معنی کرد. علی که در میان حکومتی زندگی کرد که عدالت را قورت داده بودند، خلافت الهی را غصب کرده بودند. اما هیچوقت پیاده روی اعتراض آمیز نداشت(!) با مردم بود، مشکلات آن‌ها را حل می‌کرد نخلستان و قنات و چاه آماده می کرد تا گره ای از کار مردم  وا کند نه اینکه بهانه‌ای دست دشمنان اسلام دهد…

و درآخر یک جمله به تو بگویم ای جوان پرسپولیسی و جوان استقلالی من هم از روی شما شرمنده ام…

امروز چهارتایی و شش تایی واقعی منم… باید برای بردم تلاش کنم و دیگر فرصتی برای جبران باختن نیست…

مطالب مرتبط اینجا و اینجا

حضور روحانیون در مسابقه پرسپولیس و استقلالارتباط-صمیمی-روحانیون-با-جوانان در کمپ

نماز جماعت در ورزشگاه آزادی