تیر ۲۱م, ۱۳۹۳ | نويسنده:

اگر با کلید واژه حجاب جستجویی در اینترنت بکنید، با کلی مسایل از قبیل، عکس، فیلم، مصاحبه، مقاله، اخبار، جنجال و… روبرو می شوی که خواندنش فقط باعث می شود مغزتان سوت بکشد.
امروز زنان فریب خورده اروپا و غرب، که طعمه مسایل جنسی وتجاری مردانشان قرار گرفتند و یک عده از همه جا بی خبر، سنگ خوی حیوانی آنان را به سینه می زنند.
کسی نیست به آنان بفهماند، اگر غرب دم از حقوق زن می زند، به خاطر این است که خوی وحشی مردان خود را ارضا کند. اگر چه معادله سختی است ولی فهمیدنش دشوار نیست.
چه کسی است منکر فشارهای مافیای تولید لوازم آرایشی در اروپا و کشورهای غربی شود؟ وقتی بیشتر مطالعه کنی و ببینی که فلان کشور به خاطر از بین نرفتن چرخه‌ی اقتصادی خود، صادرات دختران  راه انداخته است و درآمد آن را بیشتر از درآمد فروش نفت فلان کشوراعلان می کند، حل معادله راحت می شود.
اگر چه بعضی از صورت های این معادله در ایران نیز وجود دارد ولی طعمه سیاسی بودن زن بیشتر به چشم می خورد!
اگر چه صورت های معاملات واردات و صادرات حضرت آقا زاده ها درایران به شفافی غربی ها نیست ولی چه کسی می تواند باور کند، واردات این همه لوازم آرایشی که تنوع آن به بیش از ۶۲۰۰ فرآورده اعلان شده است و گمرک جمهوری اسلامی ایران فقط در سال ۸۷ خبر از ۹۰ میلیون دلار انواع محصولات آرایشی می دهد، یک امر اتفاقی و قاچاقی است؟ چه کسی می‌تواند باور کند دستان دونه درشت هایی که فقط تجارت و پول برایشان معنی دارد، پشت این قضایا نباشد؟
آیا نظریه تخریب فضای فرهنگی جامعه به سمت سوی بی عفتی، و ایجاد موج های ضد عفاف از سوی این دست ها و همراهی یک عده نادان و از همه جا بی خبر با اینان، حرف گزافی است؟
ولی با این حال  به عنوان کسی که سال ها در این عرصه فعالیت داشتم، معتقدم حجاب  در ایران، بیشتر طعمه سیاسی است تا تجاری.
نامزدهایی که به خاطر ترس از رای نیاوردن، چوب حراج به عفت و پوشش زنان می زنند. از هاشمی گرفته، تا خاتمی و احمدی نژاد و روحانی که به نظر نفهمانه شان، چند تار مو و ساپورت و غیره، مشکل مردم ما نیست. کسی نیست به آن ها بفهماند که آقایان، رضا خان میرپنج که شما او را قلدر و احمق می نامیدید، به درستی این موضوع را می فهمید و می دانست که گسترش عفاف و حجاب، تاب و تحمل حکومت غرب زده وی را ندارد، آن وقت چرا شماها نمی فهمید که گسترش بی عفتی و بی حجابی باعث از بین رفتن حکومت اسلامی است، ما نمی فهمیم!
امروز من به عنوان یک فعال عفاف و حجاب به همراه دوستان خود، و چند موسسه دیگر که در این کشور پهناوردر بدترین شرایط مالی کار فرهنگی می کنند و شما حمایتی از آن ها ندارید، این موضوع را درک می کنیم که شماها می فهمید، اما خودتان را به نفهمی زده اید.
از یک طرف -بعد از انتخاب – در تریبون ها، عفاف و حجاب جزو شعارهای شماست و مدعی هستید باید کار فرهنگی بشود، اما از طرفی به آن کار فرهنگی بودجه می دهید که باب دل شماهاست. البته اگر بشود نامش را کارفرهنگی گذاشت…
از یک طرف دم از پوشش اسلامی می زنید ولی از طرفی مجوز لباس های سوپر غربی را می دهید.
چگونه باید شماها را باورکنیم…؟
دردل نوشت : امروز ما فعالان فرهنگی به خوبی می دانیم با وجود زمامدارانی چون شما کار خاصی از پیش نخواهیم برد، چون تنهاییم ولی همچنان پای کارخواهیم بود لااقل نمی گذاریم شماها راحت نفس بکشید و با تمام کارشکنی های شما علیه فعالیت عفاف و حجاب، تا لحظه آخردر خط مقدم خواهیم ماند.

تیر ۱۲م, ۱۳۹۳ | نويسنده:

لباده های رنگارنگ روحانیبعضی معتقدند رییس جمهور روحانی آراستگی ظاهری خوبی دارند و یک رییس جمهور باید این گونه باشد. اگرچه خودم موافق خوش تیپی و پوشیدن لباس زیبا هستم مخصوصا برای قشر روحانی که باید از نظر لباس و ظواهر، آراسته باشند ولی بین آراستگی و تجمل در پوشش لباس روحانیت تفاوت است و معتقدم  شیوه آقای رییس جمهور آراستگی نیست بلکه نوعی تجمل گرایی در پوشش است که می توانید پس از خواندن این مطلب قضاوت کنید؛
چند حکایت از زندگی بزرگان درمورد لباس طلبگی و آراستگی ظاهری ؛
آیت الله العظمی وحید بهبهانی(ره)
زهد ایشان به اندازه ای بود که لباسهایش کرباس و تابدار بود و غالباّ آنها را همسرش مهیا می کرد و می بافت و به البسه دنیا هیچ نظر نداشت. در مدت عمر به جمع زخارف دنیوی همت مصروف نفرمود. کناره گیری از زر اندوزان شیوه‎ی او بود.
از معاشرت آنها خود داری می کرد و با مستمندان نشست و بر خاست می کرد. وقتی که یکی از پسرانش برای همسرش لباس فاخری تهیه کرده بود.ایشان او را مورد عتاب قرار داده و می فرمایند: اگر چه استفاده‎ی از نعمتهای خدا حرام نیست ولی حداقل کاری که من و خانواده‎ی من می توانیم انجام دهیم این است که با مردم فقیر همدردی کرده و همانند آنها زندگی کنیم گرچه قدرت برخرید هر چیزی را داریم.
شیخ عباس قمی (ره)
زندگی ایشان بسیار محدود بود، به طوری که از حد زندگی یک اهل علم عادی هم پائین تر بود لباسش عبارت بود از یک قبای کرباسی بسیار نظیف و معطّر.
چند سال زمستان و تابستان را با یک قبا می گذرانید. هیچ در فکر لباس و تجمل نبود . فرش خانه اش گلیم بود از سهم امام استفاده نمی کرد و می گفت من اهلیّت استفاده از آن ندارم.
علامه طباطبایی (ره)
ایشان بسیار ساده لباس می پوشیدند و سالهای زیادی اجاره نشین بودند از سهم امام استفاده نمی کرد و اموراتشان را از حق التألیف کتابها یشان می گذارندند.
امام خمینی(ره)
امام خمینی که همه ما مدعی(!) راه او هستیم در طول رهبری خودشان بسیار سفارش به زهد در زندگی و خوراک و لباس داشتند به ویژه برای مسئولین، «حضرت علی(ع) که خود، هم نسب با پیامبر اکرم(ص) است، غذای معمول و پایین تر از معمول می خورد و لباسش را همسان لباس غلامش قرار می دهد و سنت شکنی می کند و حاضر نمی شود بر رسم و مرام جاهلیت و یا حتی بر رسم و مرام خلفای پیشین خود، که خلفای اسلامی بودند، حرکت کند.
امام از لباده که یک لباس فاخر هست برای روحانیون، هیچ وقت استفاده نکردند.(اگر بوده خیلی نادر)
مقام معظم رهبری در ساده زیستی ایشان هم دیگر نیاز به توضیح نیست. کما اینکه عدم استفاده ایشان از لباس فاخر طلبگی، خود گویای پیام های زیادی است…
حال توجه شما را به این مطلب از سایت جماران جلب می کنم که در آن بیان کرده رییس جمهور در طول دوره تبلیغاتی تا انتخابش، بیش هشت دست لباس جدید با لباده های رنگارنگ پوشیده است. باید پرسید با توجه به وضعیت مالی عموم مردم جامعه، این رفتار با کدامیک از آموزه های دینی مطابقت دارد؟!
http://jamaran.ir/fa/NewsContent-id_29733.aspx
خالی از لطف نیست مطلبی از ابوالفضل عرب پور خیاط لباده های خاتمی و روحانی را بخوانید که خود خیاط، از فاخرشدن لباس روحانی گلایه کرده است! http://www.zqz.ir/labbadeh
حال حرفم این است، اصلا برای من مهم نیست رییس جمهور می خواهد با چه تیپی باشد و چه لباس هایی بپوشد ولی این نهایت بی انصافی است که در مقام مقایسه آراستگی ایشان را که همواره با تجمل آمیخته است، در ردیف آراستگی امام بزرگوار که در نهایت ساده زیستی زندگی می کردند قرار بدهیم.
ممکن است کسی ایراد بگیرد اصلا این بحث چه ضرورتی دارد؟ پاسخ این است که؛  من و شما نیستیم که ضرورت یا عدم ضرورت را تشخیص بدهیم بلکه دین صلاحیت این کار را دارد که نمونه اش در کلام معصومین خطاب به زمامداران حکومتی نسبت به ساده زیستی و پوشش به وفور یافت می شود.

منابع مطالب از سایت های: تبیان،  حوزه،  رجا، جماران

اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۹۳ | نويسنده:

لطفا قبل از خواندن این مطلب قوانین کارگری را بخوانید!

اسمش محمدرضا بود. بعد از مدت ها جستجو و دوندگی توانست کاری پیدا کند تا برای آوردن یه لقمه نان شرمنده زن و بچه اش نشود.

بی سواد نبود و به قول خودش دیپلم قدیم داشت.

۱۲ سال در این کارخانه مشغول به کار بود. از کارگرهای خوش اخلاق شرکت محسوب می‌شد. صدای بسیار زیبایی داشت و حتی شعر هم می‌گفت. برادرم که دوستش بود، می‌گوید، محمدرضا اگر مشکلات خانوادگی و معیشتی نداشت قطعا نویسنده و شاعر خوبی می شد.

به خاطر قوی هیکل بودنش، او را متصدی دستگاه بُرش ورق ها کردند. کار سختیه و باید برای نگه داشتند فرمان دستگاه بازوهای قوی داشته باشی!

مدت ها است مرخصی نرفته، انگار محمدرضا قانون کار را خوب نمی دانست. قانونی که اجازه می دهد او سالی پنج هفته مرخصی برود!

انگار شوخیم گرفته! ۵ هفته مرخصی؟!

تازه قانون کار او را موظف کرده که باید از همه این مرخصی ها در طول سال استفاده کند ونباید بیش از ۹ روز ذخیره کند. جل الخالق!

خدایا خسته شدم از بس علامت تعجب گذاشتم! این علامت های تعجب شده مثل تیر چراغ برق های اتوبان قم-تهران یا بهترم بگم تهران – ساوه…

تازه محمدرضا خبر نداشت که قانون کار چه تمهیداتی برای زنان گذاشته، مرخصی های زایمان، شیر دادن، ایجاد مهد کودک و شیرخوارگاه و… اگر این‌ها را می دانست، شاید همسرش را کنارش می برد و برای او هم، کاری دست و پا می کرد!

راستی امروز که برای کسب اجازه نوشتن این مطلب با برادرم تماس گرفتم، گفتم: روز کارگری هست و حسابی استراحت و خواب دیگه؟!

با طعنه گفت: خواب؟! نه بابا، الان من شرکتم! اصلا بیچاره خبر نداشت که طبق قانون کار کشور، ۱۱ اردیبهشت، روزکارگر برای کارگرها تعطیل رسمی است!

محمدرضا هم این ها را نمی دانست؟!

 اینک دو هفته مانده است به عید، کارفرما گفته بود اگر می‌خواهید به صورت نوبتی آن هم فقط به مدت ۶ روز ایام عید مرخصی بروید، باید دو ماه قبل از عید شبانه روز کار کنید و نباید دستگاه ها یه لحظه هم خاموش شود.

عید است دیگر، محمدرضا که به خاطر خودش این کار را نکرد، در طول این شش ماه نتوانسته بود بچه هایش را به تفریح ببرد. مثلا پارکی، خونه پدری… نه،  فکر نکنید اشتهای تفریحش  مثل مدیر کل ها و آقا زاده های نامرد هست، نه، ابدا… دلش به همین تفریح مختصر خوش است. تازه از قانون پیش فروش بلیط‌ها، هم استفاده کرده. به معصومه، زنش گفته که برای امیرعلی فسقلی هم صندلی گرفتم تا تو راحت باشی، آخه سفر قبلیمون روی پاهات بود و خیلی اذیت شدی!

حال عید شده ، روزهایی که همه در خوشی و بزم و شادی بودند، محمدرضا باید در کارخانه می ماند، چون این کارخانه جزء صادر کنندگان ورق … در آسیا است و حتی نباید یک لحظه، حتی یک لحظه، دستگاه خاموش شود!

ششم عید بود و امشب که محمدرضا شیفت شب کار هم هست، آخرین شب کاری… و معصومه و بچه ها چمدان ها را بسته و وسایلشان را جمع کردند تا فردا به دهات پدری محمدرضا بروند.

صبح،زنگ تلفن خانه به صدا درآمد، حسن آقا، (برادر من) دوست صمیمی محمدرضا است. سلام خواهرم! چی شده حسن آقا؟ انگار معصومه از قبل دلش به شور افتاده بود؛ مثل دفعه قبلی که انگشت محمدرضا قطع شده بود…

حسن آقا: هیچی، بیاید بیمارستان، محمدرضا حالش بد شده…

محمد رضا از فرط خستگی در کنار دستگاه بُرش خوابش می برد. خواب خوشی بود، می توانم حدس بزنم که خواب فردا را می دید، هنگامی که دست  زن و بچه اش را می گیرد و به تفریح می رود…

اما او تنهایی و برای همیشه به تفریح رفت…

اینک در کنار خانواده‌اش نیست و شرکت مربوطه به دلیل بی توجهی و تخلف(!) محمدرضا، فقط لطف کرده و مبلغ ده میلیون تومان به خانواده اش پرداخت کرده است…

حسن آقا، برادرم نیز به خاطر کار سنگین، دیسک شدید کمر گرفته ولی مرخصی به او نمی دهند، باید کمرش در مقابل این قانون گریزی کارفرماهای ظالم، بشکند تا خدای نکرده مرخصی او نیز مثل محمدرضا دایمی شود…

تازه متوجه می شوم چرا حسن و دوست های کارگرش اینقدر از شخصیت آن آقایی که همیشه خواب امام را می بیند، متنفرند؟! آن ها به خوبی می دانند، همین کارگزاران ظالم و بی وجدان که امروز هم متاسفانه در راس کار هستند، با تبصره های قانون کار،چه خیانت هایی که در حق این بی چاره‌ها نکردند…

کاش فقط قطع دست و انگشتانشان بود… شخصیتشان له شده و با این ظلم هیچ وقت چرخه تولید کشور سرو سامان نخواهد گرفت. رشد نخواهیم کرد و روز به روز کارخانه ها بیشتر ورشکست می شوند… والبته باز کارگر بیچاره تر از هر وقت خواهد شد…

در پایان از رییس جمهورم می پرسم؛ شما که این روزها از شناسنامه حرف می زنید، آیا کارگرهای ما شناسنامه دارند؟!

پ ن۱ : به عنوان یک طلبه علوم دینی وظیفه ام دانستم برای یک بار هم شده صدای یک کارگر بیچاره باشم… حتی اگر بزرگانم این کار را نکنند!

پ ن ۲: اگر قبل از خواندن قوانین کارگری را نخواندید، هنوز دیر نشده است. شاید شما نیز صدای یک کارگر بی‌نوا باشید.

پ ن۳ :  ماجرا و جریان بعد از آن خیلی دلخراش تر از اینی بود که نوشتم. مجبور بودم سفید نمایی کنم…

فروردین ۲۰م, ۱۳۹۳ | نويسنده:

در نظام جمهوری اسلامی مرجعیت نقش اساسی در پیشبرد اهداف اسلامی واستحکام دینی و احکام آن ایفا می‌کند و همواره مورد اعتماد مردم بوده و در یک جمله می شود گفت هدایت و استحکام عقاید دینی مردم متوقف بر حضور آنان است. مراجع تقلید تا جایی که امکان داشته است در جبهه های سیاسی خاصی ورود نداشته اند، سلیقه ها برای آنان اهمیت نداشته و همیشه بر اساس مصالح دین خدا فتوا داده اند و این خود باعث اعتماد مردم به آنان در سایر شئونات نظام دینی بوده و هست. اگرچه سکوت بر مرجع دینی در احکام جاری جامعه جایز نیست ولی زمان سنجی و تشخیص مصلحت جهت صدور حکم مسئله مهمی است که حتی در رسالت پیامبر خدا نیز دیده می شود.

در طول تاریخ گاهی یک حرف و یک فتوای مرجع تقلید شیعیان، مسیر سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جامعه را تغییر داده که در راس همه آنها می شود از فتوای آیت الله حاج میرزا محمدحسن حسینی شیرازی عالم عالیقدر شیعه در خصوص تحریم تنباکو نام برد.

همه ما از کم و کیف این ماجرا مطلع هستیم و من قصد ورود به یک واقعه تاریخی را ندارم اما آنچه که امروز اتفاق افتاده حاکی از یک خطر بزرگی است که مراجع تقلید کشور را تهدید می کند. خداوند گواه است این طلبه کوچک که افتخار بوسه بر خاک پای مراجع تقلید را دارم، مطلب فوق را به خاطر دغدغه ای که احساس می‌کنم، نوشته و به هیچ وجه قصد توهین به این مقام بزرگ دینی را نداشته و ندارم و امروز دلم خون است از این همه توهینی که در این خصوص به ساحت مقدس مرجعیت دینی شده است.

اگرچه استفاده ابزاری دولت روحانی از حکم مراجع تقلید برکسی پوشیده نیست اما اشتباه نشود؛ مراجع تقلید فتوایی داده اند که نمی شود بر رد آن دلیل آورد. آنچه دراین خصوص مرقوم فرموده اند بحق و صحیح است. امروز کسی نمی تواند بگوید حکم فلان مرجع اشتباه یا غلط است چرا که باید دلیل مستحکم بر رد آن بیاورد.

اما نمی شود از استفاده ابزاری دولت گذشت. اگر دولت این‌قدر به حکم مراجع اهمیت می دهد چرا در خصوص سایر امور، فتوای مراجع، مورد اهمیت آنان قرار نمی گیرد؟ مثل مسئله حجاب، تهاجم فرهنگ غرب، تجمل گرایی و…

میرزای شیرازی در چه زمانی و به چه شکلی فتوا داد؟

واضح و مبرهن است که مرجع دینی براساس اولویت دینی، در مورد مسایل روز از لحن و ادبیات خاصی در بیان احکام دینی استفاده می‌کند تا خدای نکرده موجب وهن مقام مرجعیت نشود. مسئله ای که همواره امام رحمة الله علیه مورد توجه قرار می دادند.

میرزا، در زمانی فتوا داد که عزم ملی وجود داشت، شرایط فراهم بود و تاخیر در صدور حکم جایز نبود چرا که با شکل گرفتن قرارداد تنباکو، فتح بابی صورت می‌گرفت که پادشاهان آن زمان بدون کوچکترین دغدغه و فشار، هرگونه امتیاز را در قبال خوشگذرانی خودشان، بدهند. مسلم است این جا سکوت جایز نیست و مرجع زمان در یک لحن عجیب و تکان دهنده فتوایی می‌دهد که براثر آن خون آحاد مردم نسبت به حکومت زمان به جوش می آید؛

بسم الله الرحمن الرحیم

الیوم استعمال توتون و تنباکو بای نحو کان  در حکم محاربه با امام زمان عجل الله تعالی فرجه است

در اثر این فتوای چنان طوفانی در بین مردم ایجاد می شود که در نهایت شاه قلدر آن زمان را به زانو در می آورد. واز همه مهتر تعبد مردم به نکشیدن سیگار و قلیان با وجود عادت و اعتیاد مورد تامل است.

- حال سوال من از مراجع بزرگ و عالیقدر این است،  اگر چنین چیزی حرام بود(!) چرا در مرحله اول یارانه ها و در زمان مورد نظرفتوایی صادر نشد؟

- غیراز این است که فتوای امروز(بر فرض حکم واقعی مسئله) براساس گزارش و خواسته دولت کنونی صادر شده است؟

-غیر ازاین است که دولت کنونی به خاطر بی کفایتی خود در زمینه پرداخت یارانه ها و تصحیح قوانین آن بی رحمانه دست به هر ابزاری زده است ؟

- مگر مرحله اول پرداخت یارنه ها، بر اساس قانون مصوب مجلس و شورای محترم نگهبان که شرعیت قوانین را برعهده دارد نبود؟ چطور می شود مجلس و شورای نگهبان و دولت جمهوری اسلامی تن به اجرای قانونی دهند که براساس یکی از فتاوای مراجع، موجب ورود پول حرام و شبهه ناک در زندگی مردم شود؟!

-اگر پول حرام در مرحله اول وارد زندگی مردم( طبق تعریف فعلی) شده است، مسئولیتش برگردن کیست؟

- آیا مراجع بزرگ تقلید در نظر نداشتند که امروزه همه مردم آمادگی چنین فتوایی نداشته و ممکن است مردم با این ترفند بی رحمانه(!) دولت، در مقابل مراجع تقلید قرار گیرند؟

- آیا قرار گرفتن عموم مردم -به دلیل عدم آگاهی و حل نشدن اصل مسئله انفال و بیت المال- در مقابل مراجع در زمان کنونی مسئله کم ارزشی است؟

- اگر پاسخ این باشد که مراجع به نفس مسئله فتوا داده اند و کاری به دولت نداشته‌اند، باز سوال قبلی تکرار می شود، چطور است که در مرحله اول حلال می شود و در مرحله دوم برای بعضی ها حرام؟ سکوت مراجع در مرحله اول چه مفهومی دارد؟

- آیا بهتر نبود مراجع بزرگوار مسئله فوق را به رهبریت جامعه واگذار می‌کردند؟ شخصیتی که الزاما – در یک مسئله اقتصادی که از امور درجه اول کشور بشمار می آید و تاثیر گذاری جدی در حکومت دارد- از سایرین اعلم و آگاه تر است.  درحالی که هنوز فتوایی از ایشان صادر نشده است!

- آیا بهتر نبود مراجع در مرحله اول با لحن توصیه و ترغیب با مردم صحبت می کردند؟

خدایا اگر در تحلیلم گمراهی وجود دارد مرا ببخش. تو خود گواهی که این بنده کوچک از سردلسوزی قلم زده و هیچگاه به خود اجازه نمی دهد به ساحت مقدس مراجع تقلید توهین کند.

خدایا به همه مراجع تقلید طول عمر با عزت عطا بفرما. آمین

فتوای مراجع تقلید در مورد یارنه ها